𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت۲۲:
جونگکوک به بندر رفت، جایی که خبرچینها گفته بودند دوهون آنجاست. توی یک قایق بزرگ لنگر انداخته بود. جونگکوک با سه مردش مخفیانه وارد قایق شدند.

ناگهان چراغها روشن شدند و دوهون با دهها مرد مسلح از پشت کانتینرها بیرون آمد. با خنده گفت: جونگکوک، فکر کردی من مثل مینجون سادهلوحم؟ اینجا تله بود برای تو.

جونگکوک خونسرد بود و اسلحهاش را بالا گرفت: دوهون، من بارها تله دیدم. هر بار زنده موندم. تو هم به سرنوشت مینجون دچار میشی.

تیراندازی شدیدی در گرفت. یکی از مردان جونگکوک زخمی شد، اما جونگکوک با دو گلولهی دقیق، دوهون را از پا درآورد. دوهون روی زمین افتاد، اما قبل از مرگ، با لبخندی گفت: جونگکوک... فکر نکن تموم شد. یه تهدید بزرگتر از من و مینجون منتظرته... اسمش رو نشنیدی؟ تایسون.

و دوهون مرد. جونگکوک با تعجب به جیمین که پشت سرش ایستاده بود، نگاه کرد: تایسون کیه؟

جیمین با چهرهای رنگپریده گفت: تایسون یه مافیای بینالمللیه. بزرگتر از هرچیزی که تا حالا دیدیم. اگه اون پشت قضیه باشه، اوضاع خیلی خطرناکه.

جونگکوک اسلحهاش را زمین گذاشت و گفت: مهم نیست. تا وقتی خانوادم امنه، با هرکی میجنگم.

---
دیدگاه ها (۰)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۳:یک هفته بعد، جونگکو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۴:یک هفته بعد، جونگکو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۱:چهار ماه بعد، جونهو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۲۰:نه ماه بعد، خانهی ...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۱۷:ساختمان نیمهکاره پ...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۲:فردا شب، جلسهی مینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط