پارت ۳۱

پارت ۳۱

خوب دیگه حالا تستش کن

هیون یکم از غذا رو برداشت و تست کرد

_ واقعا این دسپخت تواه ات ؟

چیشده بد شده

_ عالیه خیلی خوبه

هیون غذاشو خورد کاراشو کردو باهم رفتیم به سمت خونه

_ ات می‌خوای بریم بیرون بگردیم

نه نمی‌خواد تو حتماً الان خستته

_ باش

هیون...

_ جانم عزیزم

اشکالی نداره عصر با فلیکس برم سینما ؟

_ چرا همش با فلیکس ؟ من شوهرتم یا فلیکس

خب می‌خوام بیشتر باهم صمیمی بشیم توروخدا

_ خیلی خوب باشه

مرسی هیونیی

رسیدیم خونه لباسامو عوض کردم و هیونم رفت تا دوش بگیره ، داشتم تو گوشی می‌گشتم که فلیکس زنگ زد

سلام فلیکس

^ سلام تازه عروس چطوری

( خنده) خوبم چیشده زنگ زدی

^ چیشد آقا داماد اجازه دادن با ما بیای بیرون

اره اجازه داد

^ الان کجاس ؟

_ حوله ی منو میدی بیبی ( با داد)

باشه الان برات میارم

^ چرا اینقدر داد میزنه کر نمیشی

نه ، خب ساعت چند بریم سینما

_ اتتت نشنیدییی یخ زدم

ای وای یادم رفت الان میارم

^ برو بهش بده تا نمرده ( با خنده)

باشع، فعلا کاری نداری

^ نه گلم بای

بای بای

_ اتتتت

بیا بیا آوردم

_ یکساعت دارم از سرما میرم دلت تنبیه می‌خواد

نه هیون حوصلشو ندارم توهم باهام میای سینما ؟

_ اره اتفاقاً میخواستم بهت بگم اگه نباشم اجازه نمیدم بری

خب بعدش میخوایم بریم بار توهم میای

_ معلومه که میام بری باررر تنهایییی ؟ عمرا

خب اگه بخوایم بریم شهر بازی چی میای

_ ات می‌خوای با یه مافیا بری بیرون یا بچه ی ۵ ساله ؟

باشه باشه من میرم آماده میشم میخوام یه لباس باز بپوشم

_ چیییییی؟؟؟

خب خودتم میخوای بیای دیگه حواست بهم هست

_ باشه..


#هیونجین
دیدگاه ها (۲۱)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت ده یونگی: لونا عزیزم این کیهکه همون لحظه یونا اومد یونا...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط