part

part: ³²
عشق بی رنگ

تهیونگ لباسشو دراورد.. با یه شو/رت پرید تو استخر.. لباسامو در اوردمو مایو رو پوشیدم... اروم رفتم تو اب که دستش دور کمرم حلقه شد.. اب گرم بود و بهم حس ارامش میداد..

ته: چطوره بیب؟

ا.ت: بد نیس.. تهیونگ ولم نکنیااا..

دستشو برداشت میخواستم با سر برم تو اب که گرفتم و یه نیشخند زد..

ا.ت: درد...کم مونده بود بمیرمممم

ته: نترس نمیمیری.. ببین... میخوام ولت کنم.. سعی کن خودتو از این سر به اون سر برسونی.. من پشتت میام.. چیزی شد میگیرمت..

ا.ت: باشه..

اروم ولم کرد و رفت پست سرم.. اروم سعی کردم به اون سر استخر برسم.. بعد از ⁴ مین رسیدم..شونه مو بوسید...

ته: افرین بیب.. حالا.. خودت اروم اروم شنا کن.. دور تا دور اینجا رو برو.. به جز سمت چپ..

ا.ت: چرا؟

ته: اونجا قسمت عمیقه.. فقط من میتونم اونجا شنا کنم..

ا.ت: عاها.. اوک

اروم اروم شروع کردم با شنا کردن.. یکم یاد گرفتم.. یه لحظه پام سُر خورد داشتم میفتادم تو اب.. که منو گرفتو کشید بالا..

ته: گفتم که مواظبتم.. خوب.. تلاشت خوب بود.. از فردا واست مربی شنا میگیرم بهت یاد میده..

ا.ت: اوک..

بعد از ¹ ساعت اومدیم بیرون بهم حوله داد.. رفتم تو قسمت حموم اونجا.. یکم بدنمو شستم.. بعدشم حوله پوشیدم اومدم بیرون..
تویه قسمت روشوییش سشوار رو زدم برق.. موهامو خشک کردم.. لباسامو پوشیدم و رفتم پیشش.. داشت ویسکی میخورد...

ا.ت: تهیونگ.. میشه.. بریم؟

ته: اوک..

براید بغلم کرد.. اعتراض نکردم...منو برد تو سالن طبقه اول.. خواست از پله ها بره بالا که یه بادیگارد اومد پیشمون تعظیم کرد با استرس گف

بادیگارد: ارباب کیم..یه اتفاقی افتاده...

ته: باز چیشده؟

بادیگارد: خ.. خوب.. مینهو... اطلاعات شخصیه باند رو هک کرده.. علاوه بر این.. نسخه اصلی هم از دستگاه پاک شده...

ته: پس اون همه ادم اونجا چه گهی میخورن؟ وظیفه شما چیه؟ هان؟(عربده)

ا.ت: ته.. میشه داد نزنی؟

نگاهش افتاد بهم..لبمو بوسید..

منو برد بالا تو اتاقمون... گذاشتم رو تخت..
اروم دراز کشیدم... پتو کشید روم...

ته: عزیزم.. من میرم سازمان.. شب یکم دیر بر میگردم.. نگرانم نشو باشه؟

ا.ت: اوک.. مواظب خودت باش..

ته: هستم نفسم.. دوباره لبمو بوسید رفت و درو بست.. چشامو بستم که خوابم برد.......

تهیونگ ویو

بازم اون مینهو اشغال... به اموالم دس برد زده.. رفتم سازمان اعضا دور هم جم شده بودنو منتظر من بودن...نامجون عصابش از همه بیشتر خورد بود...تا رفتم همه پاشدن..
بعدش نشستن...

کوک: یادته بهت چی گفتم؟ گفتم واست دردسر میشه..گوش. نکردی.. به درک.. الان چجوری میخوای اطلاعات رو برگردونی؟

ته: یه کاریش میکنیم..

کوک: ینی چی؟(داد) مهم ترین اطلاعات سازمان الان دست اونه.. نمیفهمی؟(داد)

یونگی: جونگکوک اروم باش.. تهیونگ الان چجوری میخوای اطلاعات رو برگردونی؟
دیدگاه ها (۳)

part: ³³عشق بی رنگته: ببینین.. من باهاش میرم سر قرار.. نامجو...

دقیقا همینطوره....... @veosn

part: ³¹ عشق بی رنگته: میدونی چقد دوست دارم؟ ا.ت: نه.. چقد؟ ...

تا اخر عمرم عاشقت میمونم لاو@veosn

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

پارت 12خون تو رگام جم شد....ویو جونگکوک یه نفس عمیق کشیدم بع...

تهیونگ تک پارتی غمگینا/ت : سلام من ا/تم و ۲۰ سالمه ، من و ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط