اسم رمان چشم های بی انتها پارت

اسم رمان《 چَشم های بی انتها 》پارت ۱
باد از هر طرف میوزید ماه بر اسمان چیره شده بود همچون نگاه هایش دیگر کلمات برای گفتن از او بی رقیب مانده بود در سرزمینی که هیچ موجود زنده ای نبود حیواناتی بودند که با نیرو های تذهیب میتوانستد همانند انسان ها راه بروند و تغییر شکل بدهند اما قرن ها گذشته بود و انسان ها دیگر نبودند موجودات قدرتمند سرزمین های پهناوری برای خود درست کرده بودند و پادشاهی های بزرگی شکل گرفته بود یکی از انها سرزمین جاذف بود جاذف سرزمینی خالی از سکنه بود که هیچ جانداری نمیتوانست در انجا زنده بماند بغییر از گرگینه ها
گرگینه ها همیشه قدرت طلب بودند انها نمیخواستند هیچ موجود دیگری زنده بماند
در این میان فرزند پادشاه گرگینه ها به دنیا امد جادوگر به پادشاه گفته بود که فرزند تو عاشق موجودی نه از جنس خودش بلکه از جنس دیگر موجودی از سرزمین توابع میشود و اگر او این عشق را سرکوب نکند این افسانه باقی خواهد ماند شاید بعد از مرگ فررند تو پادشاهی تو سرکوب نشود ولی عشق زهریست که همیشه باقیست و این افسانه به جا خواهد ماند و روزی میرسد که نوادگان تو به جای قدرت مطلق ضعیف میشوند و رعوفت به خرج میدهند
پادشاه با خود فکر کرد و تصمیم خود را گرفت..
@ti_m_e
دیدگاه ها (۸)

اسم رمان《 چَشم های بی انتها 》پارت ۲تاریکی بر دل چیره شده بود...

@ti_m_e

دوستان تا نت نیست میخوام یه رمان بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد...

@ti_m_e

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط