دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند
افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند
اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند
فریاد که گنجینه‌طرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
دیدگاه ها (۱)

سلام سلام سلام...........سلام که تکرار شود،"آرامش"، قطره قطر...

سلامی به زیبایی عشقبه لطافت دلبه نرمی ابریشم مهربانیبه وسعت ...

دلت درمانده میمیرداگرغافل شوی ازاو,به هروقتی صدایش کن حمایت ...

ان خدایی که درهمین نزدیکی است...خدایا...مابرای داشتن دستهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط