#آخرین _نگاه پارت 13

#آخرین _نگاه پارت 13
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*در باز شد*
کارل: ببخشید میوا اصلا حواسم نبود باید همرام بیای تا بتونم یه لباس درست اندازت پیدا کنم.
"در که باز شد و دیدم کارله میشه گفت بهم برخورد، نمیدونم چرا ولی انگار دلم میخواست یکی دیگه باشه؛ یکی از اون پنج تا کنجکاوی که پایینن.
مثلا یکیشون میومد کلی سوال میپرسید منم جواب نمیدادم تا حرصش در بیاد (در حال تصور کردن صحنه و ذوق کردن)"
کارل: میوا!
میوا:ها؟..... چی؟.... باشه.
"رفتیم سمت یکی از اتاق های همون طبقه و کارل درشو باز کرد.
رفتیم داخل، تاریک تاریک بود، کارل لامپ رو روشن کرد؛ اتاق خیلی خوشگل و مرتب بود"
میوا: اینجا اتاق توعه؟
کارل: آره.
"جواب سوالی که میخواستم بپرسمو میدونستم ولی برای احمق نشون دادن خودم و اینکه از مافیا و اینا سر در نمیارم باید میپرسیدم"
میوا: یعنی خونه نمیری؟
کارل: خونه من اینجاست، همیشه بوده.
میوا: هُم.... منظورت چیه؟
کارل: یعنی اینکه از وقتی بچه بودم اینجا بودم و بزرگ شدم.
"با کنجکاوی نگاهش میکردم و میخواستم بدون اینکه بفهمه هر چی میتونم ازش اطلاعات بکشم بیرون"

#کارل
"با اون چشمای آبی رنگش با کنجکاوی بهم نگاه میکرد
توی این چند سالی که عضو اعضای اصلی بونتن شدم، آدمای زیادی رو دیدم و طبق خواسته مایکی و بقیه ازشون بدون اینکه متوجه بشن اطلاعات میکشیدم بیرون، چه مرد بود چه زن همیشه داخل کارم موفق بودم ولی درمورد این دختر فرق میکنه.... یه حسی بهم میگه این چیزی که داره به ما نشون میده نیست اما در عین حال یه احساس راحتی خاصی باهاش دارم و هر وقت سوال میپرسه یهو کلمات از زبونم میاد بیرون، تا حالا اینجوری نبودم"
کارل: ببین چون میدونم نمیتونی اینو به کسی بگی بهت میگم.
"سرشو تکون داد و مشتاقانه بهم گوش میداد"
کارل: ببین بعضی از خانواده هایی که از باند های مافیا یا باند های دیگه پول قرض میگیرن اگه نتونن پولی که قرض گرفتن رو پس بدن یا باید بمیرن یا اینکه چیزی به فرد مقابل بدن که ارزش اون پولی رو که بهشون داده داشته باشه، اکثر این خانواده ها بچه هاشونو بجای پول میدن اما....
میوا: اما چی؟
کارل: اگه طرف مقابلشون اون بچه رو کم ارزشتر از چیزی که داده بدونه اون زوج رو میکشه و بچه ای رو هم که داده بودن با خودشون میبرن...... منم یکی از اون بچه ها بودم، وقتی پدر و مادرم نتونستن بدهی که به بونتن داشتن رو بدن من رو به جای بدهیشون دادن اما مایکی هر دوشون رو کشت و اینکه فقط من نبودم چندین دختر دیگه هم مثل من اینجا داخل این عمارت بودن ولی بعضیا فرار میکردن و کشته میشدن و بعضیاشونم که جاسوس بودن و وقتی لو میرفتن کشته میشدن.
برای همین بونتن تصمیم گرفت که بجای اینکه اینجور بچه ها رو برده ی خودش کنه اونا رو به آدمای پولدار بفروشه و وقتی که فروخته میشن یا خدمتکار میشن یاـــــ
" حرفم رو قطع کرد وقتی بهش نگاه کردم به زمین خیره شده بود"
میوا:(با یه حالت بی روح) یا میشن برده ی جنسی.
"یه جوری شده بود واسه همین بحثو عوض کردم"
کارل: خب ما واسه یه چیز دیگه اومده بودیم اینجا.
"دستشو گرفتم و بردمش سمت کمد و درشو باز کردم"
کارل: خب حالا باید ببینم کدومش اندازته.
میوا: واقعا لازم نیست همینا خوبه.
"به حرفش بی توجهی کردم و چند تا دست لباس از کمد برداشتم و دادم دستش"
کارل: خب میتونی بری پشت پاراوان بپوشیشون.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وای ننه دستم افتاد. 😵‍💫
امیدوارم خوب شده باشه 🥰
منتظر پارت بعد باشید!
دیدگاه ها (۰)

فقط مونده بود رو این بابا کراش بزنم که اونم زدم😐

این سه تا🤌🏻

یکی از شما گرامیاننن بهم گفت باید تکی باشهمنم آخرین عکس تکی ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 35بعد از اینکه یکمی پیش استاد تمرین کردم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط