امروز یه پیرزنه رو دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود براش ، م

امروز یه پیرزنه رو دیدم که زنبیلش خیلی سنگین بود براش ، ما هم اومدیم مرام بذاریم و زنبیل رو براش تا خونه اش ببریم ...
وسط راه برگشته بهم میگه :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستت درد نکنه مادر ، خر هم نمیتونست اینو تا اینجا بیاره
دیدگاه ها (۶)

*مهرسا خوشکل داییش*فقط چاقو ماقو جلو دستتون نباشه بشه مثل جر...

شهید مهدی زین الدین:هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید، آنها شما...

برده عمارت جئون

my love part 76

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط