سناریو بی تی اس : وقتی با دوستات بیرون بودید و قول داده ب

سناریو بی تی اس : وقتی با دوستات بیرون بودید و قول داده بودی ساعت ۸ برمیگردی ولی ۱۲ شب خودش اومد دنبالت
نویسنده؛ مین هینآ


نامجون: حواسش پی کار بود و چون تا حالا زیر قولت نزده بودی بهت اعتماد داشت و سرش تو برگه ها بود تا ۸ بشه و بیای ، ولی نیومدی
کمکم احساس کرد خیلی داره میشه که داره کار انجام میده و منتظر توئه
کافی بود نگاهش به ساعت بیفته تا خون جلو چشاش رو بگیره و راه بیفته کل شهر دنبالت
بعد از یه ساعت نزدیک یه بار یه دختر رو دید که یه دختر دیگه رو دوشش و دارن راه میرن
اومد بلندت کرد و بردت خونه و برای اینکه مستیت بپره بردت حموم و همونجا کارت و ساخت ...


جین: این بشر چون بار اولت نبود قول میدادی و هربار زیرش میزدی خودش باهات اومو و نزاشت لب به هیچی بزنی
ا/ت ( رو به گارسون): یه ویسکی ۹۰ درصد لطفا
گارسون: چشم خا...
جین : لازم نکرده ، شما برید پی کارتون / رو به تو گفت : نظرت چیه جا این جرت و پرتا لبای منو مزه کنی؟؟


جیهوپ :
منتظرت نشسته بود و سرش تو گوشی بود
همینطور چون گشنش بود هم یکی از دلایلی بود که منتظرت بود
بالافاصله که ساعت ۸ شد دلش شور زد و ...
۸ و یک دقیقه رو ساعت گوشی نشون میداد که دیگه تحمل نکرد و اومد دنبالت ، میدونست که بدون اجازه بار نمیری و سریع اومد خونه دوستت که در رو به صدا در آورد
در رو خودت باز کردی که با حیهوپ روبرو شدی و سریع گفتی داشتم راه می‌افتادم بیام
نفس عمیقی کشید و بعدش گفت : گفتی ساعت ۸ میای نه اینکه ساعت ۸ راه بیفتی که ۸ و نیم اونحا باشی
بعدش سعی کرد خودشو آروم کنه و سریع دستت رو گرفت و رفتید خونه و یه شب پر از عبادت گذروندید

یونگی :
یونگی خیلی دقیق بود و وقتی ساعت شد ۸ و یه دقیقه کلی زنگ زد و پیام داد یکم نشست و تا ساعت شد ۸ و نیم از خونه زد بیرو و کلی دنبالت گشت تا تو ی یکی از بار ها پیدات کرد که کاملا مست بودی و اومد و
گفت : بیا بریم
و تو با مستی جواب دادی : برو مزاحم نشو من دوست پسر دارم
اون خندید و گفت : حالا دوست پسرت چه شکلی هست
تو گفتی : خیلی جذابه شبیه یه بچه گربه ی لح بازه
اون خندید و گفت : بیا بریم من بهت قول میدم صبح کنارش بیدار میشی
و تو هم قبول کردی و رفتی و اون تا صبح مجبورت کرد باهاش عبادت کنی !

جیمین :
جیمین ساعت ۱۲ تا نیاد از در خونه بیاد بیرون که بیاد دنبالت میبینه تو داری تلو تلو میخوری و میای تو ساختمون سریع میاد بغلت میکنه و میبره تو خونه و میگه : موچی تو قول دادی مست نکنی !
تو مگی : ب..ببخشید من ن..نتونستم خودمو کنترل کنم .
جیمین میبرتت اتاق خوابتون و میزارتت رو تخت و میگه : اشکال نداره موچیه ی من کلی فکر نکن تبیه نمیشی !
و بعد میاد رو تخت و بغلت میکنه تا باهم بخوابید .
دیدگاه ها (۴)

(ادامه پارت قبل)چند ساعت بعد کمکت کرد لباس هاتو بپوشی و بعد ...

سناریو درخواستی

سناریو بلولاک

پارت ۱۱🎀نیواد بس کن وگرنه همه چیو بهش میگمنیواد هم بسترو گذا...

موضوع:اگه یاندره باشن پارت ۲برای ۶۰ تایی شدنمون🍒☺️شروعشینیجی...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

سناریو بلو لاکموضوع : اگه موقع آشپزی دستمون رو با چاقو ببریم...

سناریو توکیو ریونجرز

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط