(3)

(3)
در گرمای بالا و شرجی هوا ، داخل معبد هوای بهتری داشت
سه بت بسیار بزرگ که هر کدام به طول حدود ده متر بودند بر روی زمین دراز کشیده بودند
کاهن در گوشه ای مشغول به دعا بود
مردم هم در هر گوشه ای نشسته بودند
افراد متمدن و غالبا از چین برای زیارت آمده بودند
تصور من از بت پرستی این بود که مردم این پیکرهای تراشیده شده را به عنوان خدا می پرستند
برای همین کنجکاوانه رفتارشان را می نگریستم!
در دست یکی از بتها بند ظریفی بود که به زیبایی بر روی زمین حرکت می کرد و به دست کاهن می رسید و کاهن که بند را در دست داشت انتهای اون را به دست مراجعین معبد می داد
مردم به انتظار بودند تا « بند » را در دست بگیرند!
به نوبت! کاهن دعا می کرد تا حاجت های مردم رسیدگی شود و یا بیماری و گرفتاری ها بر طرف شود
البته مردم خودشان را لایق نمی دیدند که با خدا سخن بگویند و احساس گناه کاری عاملی بود تا کاهن را وسیله بین خود و خدا قرار دهند
دیدگاه ها (۱)

(4) بعدا متوجه شدم که حتی پیکر تراشیده شده هم خدا نیست! در و...

(5) اول فکر می کردم که همین سه بت بزرگ در این معبد هست. گشتی...

(2) وارد یکی از (Temple) شدم و تصمیم گرفتم ساعاتی را با آنها...

می گفت: (1) به جنوب شرقی آسیا سفر کردم مسلمان و بودایی و سا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁴هردو پریدند و از طناب آو...

صدای چرخش کلید و باز شدن ناگهانی در، مثل انفجار سکوت اتاق را...

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط