اسفند تافته جدا بافته است

اسفند تافته جدا بافته است!
نه می‌توان انگ سرمای زمستان را به او زد،
نه وصله بی‌حوصلگی غروب های
بهار به تنش می‌چسبد
اسفند را باید نشست
کنج حیاط خلوت ذهن
و عشق بازی کرد با خاطرات دور اما ماندگار
باید دل کندن آدم‌ها
در بین راه را فراموش کرد
و گذشت و دل را از کینه ها تکاند
تا جا باز شود برای شادی‌های نو...
حیف است از اسفند با بی تفاوتی عبور کنید...
به خودتان بیایید،
تمام شده و رفته تا یک سال دیگر
عطر اسفند را مهمان ریه‌هایتان کنید،
عجیب بوی ناب زندگی می‌دهد...!
دیدگاه ها (۳)

دروغ چرابگذار راستش را بگویمراستش را بخواهۍچند وقتیست ک میبی...

و چشمانٺآغازےبراےبرباد دادن دلم بود...!!!

صبح یعنی..!لبخند تونگاه منصبح یعنی..!عطر تنت پیچیده در اتاق ...

و صبحستایشگر چشمان توستتبسم کن در لحظه هاپلک پنجرهباران می پ...

{قاتل سادیسمی سرنوشتم}Part2رفتم داخل ته رو تو اون حال دید می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط