part

part 74
ری: اوکی بریم
رفتن داخل
ری: دوباره چی شده
سوزومه: جنیور رید به زندگیم
ری: اینبار چیشده
سوزومه: با مامان بابا صحبت کرده قرار ازدواج بسته
ری: برای کِی
سوزومه: نمیدونم یه هفته دیگه نامزدیه
ری: خداا.....حالا میخوای چه خاکی رو سرت بریزی
سوزومه: قبلا به عنوان برادر بهم چسبیده بود الان به عنوان شوهر هیچ فرقی نکرده
ری: یعنی چی فرقی نکرده..... دختر تو حتی فامیلتو از دست میدی
سوزومه: ری میگی چیکار کنم ها( بقضش ترکید)
ری: سوزی... هی... گریه نکن
سوزومه: ری سرم داره منفجر میشه نمیدونم چیکار کنم هیچ کسو ندارم نه بابا نه مامان بزرگ
ری: اروم باش........برو با مامانت صحبت کن شاید درست شد
سوزومه: خودت که میشناسیش... یه دندست
ری: چیکار میخوای بکنی الان
سوزومه: ری هی ازم نپرس میخوام چیکار میخوام بکنم...... خودمم درگیرم
ری: سوزی عجله نکن بهترین تصمیم رو بگیر
سوزومه: نه اونقدلا وقت دارم نه چاره
ری: یعنی خودتو باختی
سوزومه: نه میخوام از کوچیک ترین درچه که میتونم نفس بکشم
ری: هر جور راحتی ولی سوزی اینو بدون تسلیم بشی یه بازنده ای قوی باش
سوزومه: اوم
ری: میخوای بریم بیرون هوا عوض کنیم
سوزومه: نمیخواد تو خودت سرت شلوغ
ری: توچی
سوزومه: کاراموزیمو از امروز شروع میکنم
دیدگاه ها (۲)

part 75ری:اوکی بیا این برگه هارو برام پرینت بگیر سوزومه: چشم...

part 76ری سوزومه رو خونش رسوندو رفت سوزومه هم رفت اتاقشو تا ...

part 73جنیور: چرا سوزومه: چون نمیخوام باتنها برادرم ازدواج ک...

part 72سوزومه: اوم خب برین سر اصل مطلب مامان: میخوام ازدواج ...

وقتی رسیدم خونه جونگکوک رفت درو زدم که مامان درو باز کرد£سلا...

پارت ۳۳: پیغام سوزومه و چیفویو هر دو به تلویزیون زل زده بودن...

رمان آلفای بی رحم من پارت ۵جین ویو:بعد از اینکه غذامو خوردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط