یاقوت عشق
یاقوت عشق
پارت ۱۳
این قسمت: اینجا چه خبره؟
از زبان یلدا
داشت خودش رو معرفی می کرد که یهو یه شیطان از پشتش ظاهر شد ولی خیلی عجیب بود آخه یه بامبو نه وایستا یه دهن بند؟ تو دهنش بود و یه پسر با لباس چهار خونه ای سبز و سیاه و با چشمای قرمز و یه شمشير اومد کنار گیو.
پسر چشم قرمز: نزوکو درست رفتار کن مهمون ها رو می ترسونی. بابات رفتار خواهرم ازتون معذرت می خوام اخیراً عجیب رفتار می کنه تا حالا اون رو این طوری ندیده بودم. راستی من رو ببخشید من خودم رو معرفی نکردم مت تانجیرو کامادو هستم و ایشون خواهرم هم نزوکو هستن.
که این طور اسم این پسره تانجیرو هست.
یلدا: نه بابا این چه حرفیه. من هم یلدا د دارک هستم. از آشنایی باهاتون خوشوقتم.
☆*بعد از معرفی یکدیگر*
بعد از آشنایی با همدیگه گیو، تانجیرو و نزوکو ما رو به یه خونه بردن تا امنیت ما بیشتر از بیرون بشه. می گفتن تو شب امنیت نداره که بیرون باشیم.
من پشت سر بقیه راه می رفتم که یهو یکی از پشت یقه ام من رو گرفت.
اون یه شیطان با چشمای قرمز و یه کلاه سفید با نوار سیاه دورش بود.
یلدا: *تقلا کردن* ولم کن عو***ضی.
تانجیرو: موزان!!!!
ادامه دارد......
(☆☆نویسنده گشادیش میشه پس خودتون معرفی شون رو هر طور که عشق تون میکشه تصور کنید.)
پارت ۱۳
این قسمت: اینجا چه خبره؟
از زبان یلدا
داشت خودش رو معرفی می کرد که یهو یه شیطان از پشتش ظاهر شد ولی خیلی عجیب بود آخه یه بامبو نه وایستا یه دهن بند؟ تو دهنش بود و یه پسر با لباس چهار خونه ای سبز و سیاه و با چشمای قرمز و یه شمشير اومد کنار گیو.
پسر چشم قرمز: نزوکو درست رفتار کن مهمون ها رو می ترسونی. بابات رفتار خواهرم ازتون معذرت می خوام اخیراً عجیب رفتار می کنه تا حالا اون رو این طوری ندیده بودم. راستی من رو ببخشید من خودم رو معرفی نکردم مت تانجیرو کامادو هستم و ایشون خواهرم هم نزوکو هستن.
که این طور اسم این پسره تانجیرو هست.
یلدا: نه بابا این چه حرفیه. من هم یلدا د دارک هستم. از آشنایی باهاتون خوشوقتم.
☆*بعد از معرفی یکدیگر*
بعد از آشنایی با همدیگه گیو، تانجیرو و نزوکو ما رو به یه خونه بردن تا امنیت ما بیشتر از بیرون بشه. می گفتن تو شب امنیت نداره که بیرون باشیم.
من پشت سر بقیه راه می رفتم که یهو یکی از پشت یقه ام من رو گرفت.
اون یه شیطان با چشمای قرمز و یه کلاه سفید با نوار سیاه دورش بود.
یلدا: *تقلا کردن* ولم کن عو***ضی.
تانجیرو: موزان!!!!
ادامه دارد......
(☆☆نویسنده گشادیش میشه پس خودتون معرفی شون رو هر طور که عشق تون میکشه تصور کنید.)
- ۲.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط