آخرین آژیر
( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟲 ) آخرین آژیر
لنیا از من جدا شد و رفت
.....
بعد این که با بچه ها غذا خوردیم لنیا تازه پیداش شد
مطمئن شده بودم که نرفته دست شویی
نگاهش کاملا ترسیده بود و معلوم بود به زور غذا از گلوش پایین میره
نمیدونم با کدوم عقل سالمی
یهویی تصمیم گرفتم شب وقتی که همه خوابیدن برم به زیر زمین
صدای جیغ اومد
همه به سمت صدا برگشتیم
لئو: این چی بود دیگه؟
میا:یا خدا
لنیا از دستش قاشق افتاد
سرشو با لرزش چرخوند
نگاهی به سمت صدا کرد
لنیا: ص...صدا از طر..ف در میاد
همه با تعجب به لنیا نگاه کردن
لئو: لیندا پاشو بریم ببینیم چخبره
بقیه هم پاشین برین کلاس تا بیایم
لئو پاشد و منم دنبالش راه افتادم
رسیدیم به سمت صدا
همکلاسی ها مدیر ها بقیه دانش آموزای مدرسه...
همه جمع شده بودن
لنیا از من جدا شد و رفت
.....
بعد این که با بچه ها غذا خوردیم لنیا تازه پیداش شد
مطمئن شده بودم که نرفته دست شویی
نگاهش کاملا ترسیده بود و معلوم بود به زور غذا از گلوش پایین میره
نمیدونم با کدوم عقل سالمی
یهویی تصمیم گرفتم شب وقتی که همه خوابیدن برم به زیر زمین
صدای جیغ اومد
همه به سمت صدا برگشتیم
لئو: این چی بود دیگه؟
میا:یا خدا
لنیا از دستش قاشق افتاد
سرشو با لرزش چرخوند
نگاهی به سمت صدا کرد
لنیا: ص...صدا از طر..ف در میاد
همه با تعجب به لنیا نگاه کردن
لئو: لیندا پاشو بریم ببینیم چخبره
بقیه هم پاشین برین کلاس تا بیایم
لئو پاشد و منم دنبالش راه افتادم
رسیدیم به سمت صدا
همکلاسی ها مدیر ها بقیه دانش آموزای مدرسه...
همه جمع شده بودن
- ۴۶۶
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط