شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بـال و پـرم را بـاد بـرد

حامد عسکری
دیدگاه ها (۳)

تنهای تنهای تنها....!

شک نکن...!!!

!!!!!

فروغ!!!!

ـشانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خـشت و خشت و آجر و آجر ...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد خشت خشت و آجر آجر...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر پیکرم ر...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد بردخشت خشت و آجر آجر پ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر پیکرم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط