تو اون شام مهتاب ، کنارم نشستی

تو اون شام مهتاب ، کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌ وار ، به پایم شکستی
 
قلم زد نگاهت ، به نقش‌ آفرینی
که صورتگری را ، نبود این چنینی
 
پریزاد عشق‌ و ، مه‌ آسا کشیدی
خدا را به شور ، تماشا کشیدی
دیدگاه ها (۱۶)

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ، قید همه را به خاطر تو م...

بعضی وقتا کسی تو زندگیت هست که اصلا لازم نیست تو آغوشت بگیره...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کندلت را بتکاناشتباهای...

..سهم “من” از “تو”عشق نیست ،ذوق نیست ،اشتیاق نیست ،همان دلتن...

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکست...

تو اون شام مهتابکنارم نشستیعجب شاخه گل واربه پایم شکستیقلم ز...

تو اون شب مهتاب کنارم نشستی،عجب شاخه گلها به پایم شکستی،قلم ...

شام مهتاب تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به ...

تو اون شام مهتاب كنارم نشستیعجب شاخه گل ‌وار به پايم شكستیقل...

... تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکس...

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی ق...

.تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی ...

... تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکس...

تو اون شام مهتاب كنارم نشستی عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط