بی‌آن‌که بوی تو مستم کند

بی‌آن‌که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زاده‌ی دست‌های توست
شاعرم
به از تو سرودن معتادم
شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۱۲)

همه ماهر شده اندیک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد!اما من....

آغوش ...تنها جای دنیاست که اهالیش با سکوت حرف میزننددلم را ب...

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ستدلِ منکه به اندازه ی یک ...

تنهایی...!!بی هوایی...!!ادم راخفه میکند...!!گاهی هوایی شدن ب...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

باز دلم هوای شلمچه کرده است.باز، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط