"بنام مادر"
"بنام مادر"
پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـف نـزد...!!!
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!!!
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.!!!
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم...!!!
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد!!!
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند!!!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!!!
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!!! مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد ...!!!
پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!
داغ دیـد از من و تبخـیر شـد و حـف نـزد...!!!
شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!!!
شب بـه شب آمـدنـم دیـر شد و حـرف نزد.!!!
غصـه میخـورد کـه مـن حـال خـرابـی دارم...!!!
از همین غصـه ی من سیـر شـد و حرف نزد!!!
وای از آن لحظه کـه حرفـم دل او را سوزاند!!!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!!!
صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!!! مادرم خستـه شـد و پیـر شـد و حرف نزد ...!!!
- ۸۲۷
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط