کوچک که بودم ترس بزرگ من ، سیاهی بود …

کوچک که بودم ترس بزرگ من ، سیاهی بود …
حالا که بزرگ شده ام از کوچکی ام در سیاهی چشمانت میترسم !
دیدگاه ها (۲)

امروز یه کار ضروری دارم و اون دوست داشتن توئهدیروز هم همینطو...

انتظــــــاروقتیقشـــنگ استکه به بن بست آغوش تـــوختم شـــــ...

وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارمچون حالا دلم چندین ت...

به تو سپرده بودمشبا هزار و یک امیدو حالا برای هزارو یکمین با...

من از تکرار این شب‌های بی‌پایان میترسم گمانم در فراق تو من ا...

بزرگ مرد کوچک

🥴من از تکرار این شب‌های بی‌پایان میترسم گمانم در فراق تو من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط