مهر و آبان و آذر

مهـر و آبـان و آذر
دختر پاییزِ لچک به سر
لچکت را به اهتزاز در آور
از تنهایی عشق برایم بیاور خبر
شب و شعر و انارِ ترک خورده
مبتلا کرده مرا شـب تا سحر
بـه یـک درد عمیـقِ نـا بـاور
کـه تـو هستـی یا نیستـی آخر
به مظلومیـت انار بی پناه
به هیاهوی شاعـرانه ی واژه ها
به طلـوع مستـانه ی هر پگاه
به چشم های منتظر نشسته به راه
بکـن تک تیـر خنـده ات را رها
ای که نشسته چشمان خمار و مستت
چون سـلاح کمـری بر گلـوی ما
با خط قرمز لبخندت کن قطع نامه را امضا
دیدگاه ها (۳)

مانده ای در قاب ذهنم مثل نقشی از سراب از تمام این جهان سهمم ...

بذر احساس من جوانه نزد خاک قلبت ثمر نمی آرد شوق دستان عاشقم ...

بر تمام خاطراتم رنگ آذر می زنمزرد را در سرخ و نا...

گرچه آرامم ،،درونم خون چکانی می کند آخ، جایِ خالی ات ،مرثی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط