اکنون درختِ سیبِ شعری مسافرم

اکنون درختِ سیبِ شعری مسافرم

بیخ و بن چونان شاخ و برگم آزاد.

ره‌سپارم و سرزمینم در لابه‌لای دفترم

ره‌سپارم و آسمان و پرندگانم در سر بی‌پناه و توبره‌ی سفرم

برای پیداکردنِ شکوفه اشکی جامانده

گوشه کناره‌های چشمم را نگردید

چرا که هر آن‌چه از آنِ خود بود و شما نیز-همه را-

به همراه باغ و پرچین و جویبار

به همراه خار و خاشاک با خود آورده‌ام



شیرکوبی کس

#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دیدگاه ها (۱۲)

در این‌جا او دستِ درد بر سر‌ش می‌کشد؛در آن‌جا گر دانه‌ای شن ...

شهرستان سنقر(کرمانشاه)_بخش اولوجه تسمیهسنقر کلمهٔ ای ترکی اس...

باران را به خانه دعوت کردمآمد، ماند،‌ و رفت،شاخه گلی برایم ج...

در برابر چشم‌های آسمانابر رادر برابر چشم‌های ابرباد رادر برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط