بغض که میکنی ، اسمان دلش میگیرد ، من آوار می شوم بر سر غم

بغض که میکنی ، اسمان دلش میگیرد ، من آوار می شوم بر سر غم ، سکوت که میکنی گوشهایم کر می شونداز این همه صدا ، خیالت نفس می کشد کنارم باد پنجه می کشد بر روح زخم خورده ام توان این تاوان را ندارم ، تاوان عاشقی ، تاوان غرق شدن در عمق چشمانت من در دنیای به این بزرگی ، در دنیای تو غرق شدم و تو کاش غریقی بودی برای تنهایی هایم ...
دیدگاه ها (۴)

از عشق های زمینی دلگیرم ناگهان شروع می شوند ، و زود پایان م...

ارام قدم بزن اینجا دنیای ماست بی هیچ شوق وشوری ، یک نگاه ثاب...

خسته شدم از دلداری های مجازی ....دلم شانه ی حقیقی می خواهد خ...

خدایااا دلم خیلییی گرفته. ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط