دست هایش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند...

#سهراب_سپهری


دیدگاه ها (۷)

‌هرگز نمی شود که تو را دید و بعد از آنجایی نفس کشیدبه جز در ...

‌از ارتفاع میترسمـدستانمـ را بگیرتا بدونِ ترس به ارتفاع دوست...

‌روزهای با تو، در گلویم پرنده‌ای داشتمکه صدایش حتی گل‌های رو...

‌ڪنار نامـ تو ...لنگر گرفت ڪشتی عشق ...#قیصر_امین_پور‌

رمان انفجار و امید

عاشقانه های شبنم

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۷جونگوک چند ثانیه به دو مسیر خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط