دست هایش


دست هایش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند...

#سهراب_سپهری


دیدگاه ها (۷)

‌هرگز نمی شود که تو را دید و بعد از آنجایی نفس کشیدبه جز در ...

‌از ارتفاع میترسمـدستانمـ را بگیرتا بدونِ ترس به ارتفاع دوست...

‌روزهای با تو، در گلویم پرنده‌ای داشتمکه صدایش حتی گل‌های رو...

‌ڪنار نامـ تو ...لنگر گرفت ڪشتی عشق ...#قیصر_امین_پور‌

به.عشق.پدر.خدایا...پدرم ستون خانواده وآرامش دل من استتکیه گا...

خیلی خسته. روی صندلی نشست جان هم کنارش نشست .. میون‌شی پاک ز...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۱باز کردن پلک / در آغوش مین جی غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط