اخم هایت خنجر فرمانروایی ظالم است

اخم هایت خنجر فرمانروایی ظالم است
خنده هایت لذت مهمانی یک حاکم است

از همان روزی که مویت را نشانم داده ای
تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است

زیر دین سرمه دان ها چشم هایت را نبر
سرمه ی چشمان تو بی سرمه ها هم دائم است

مزه ی سیب لبم را بار دیگر مزه کن
فرض کن شیطان از اعمال قدیمش نادم است

قلب خود را پیش تو جا می گزارم خوب من
بازگشت از راه رفته گهگداری لازم است
دیدگاه ها (۰)

چشم هایت با نگاهم بندبازی می کندچشمکت با آبروی خلق بازی می ک...

از چادرت بوی گل و انبر می آیدعطر گلاب خالص قمصر می آیدلبخند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط