مینویسم براے تو

مینویسم براے تو
براے تو کہ مهمون قلبم شدے
براے تو کہ مهمون قلبم بودے
وشدے سلطان قلبم
باتوام
با تو کہ طلسم کردے دلمو
دستامو بگیر کہ بے تو یخ میکنن
بمون کہ بے تو زمستانے همیشگے
درسرزمین دلم حکمفرماست
آهاے مهربون
باتوام
حواست هست
سلطان مهربونے ها
دوستت دارم
میدونم کہ میدونے
دیدگاه ها (۳)

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

دوست دارم که شبی باتو فراری بشوممن سرمازده،از عشق بهاری بشوم...

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ خیلے شلوغ....و...

افسوس دلت پیش کسی دیگر بود و لبانت به لب هم نفسی دیگر بودسهم...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پسر بد (40)

نیشیمیا و شیدو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط