هر موی زلف او یکی جان دارد
ما را چو سر زلف پریشان دارد

دانی که مرا غم فراوان از چیست
زانست که او ناز فراوان دارد

#مولانا
دیدگاه ها (۱۴)

‌ساقی بیا و جام می مشکبو بیاراین دم که باد صبح به عنبر فشانی...

‌ساقیا باده که اکسیر حیات است بیارتا تن خـــــاکی من عین بقـ...

رها ز خویشم و دربند ِ او که برده زِ یادز ِ دل گره بگشای ای خ...

‌دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشه‌ای بر...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط