« قهر ، قهر ، تا روزِ قیامت »

« قهر ، قهر ، تا روزِ قیامت »
این زیباترین دروغِ کودکی هایمان بود
قرار بود مثلاً دلخوریِ مان تا ابد کِش بیاید
اما با یک «ببخشید» سر و تهِ قضیه هم می‌آمد
و دوباره مشغولِ بازی می شدیم...
انگار هم نه انگار ، که قهر کرده بودیم
بچگی ها ، در همین سادگی اش قشنگ بود
*امان از این بزرگ شدن*
امان از این قهر هایِ بی صدایِ طولانی...
حالا قهرِ مان را جار نمی زنیم.
خیرِ سرِمان مثلاً متمدن شده ایم . . .
خیلی بی صدا می رویم
اما برای همیشه . . .
اما بدونِ بازگشت ‌‌. . .
*دلمان هم خوش است که بزرگ شده ایم*
دیدگاه ها (۰)

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

part 33&دوست دارم زودتر بزرگ بشمهر کس بعد این حرف واکنش متفا...

پروانه جان

برادرم خسرو

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

007-پنهان در مه - پارت ۶۶

پارت ۲ ویو ا.ت ا.ت : خب می‌خوام بدونم یونگی : حرفی که زدم ر...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط