#سناریو
#سناریو
موضوع= وقتی برای اولین بار توی بیمارستان دخترشون رو میزارن تو بغلشون
نامجون= (اشک شوق میریزه ) فدات شم بابایی خوش اومدی به زندگیمون (پیشونیشو میبوسه)💗
جین= ایی چقدر خوشگلی تو قول میدم همیشه خنده رو لبات باشه فرشته ی من (تو بغلش فشارش میده)✨
یونگی= (خیلی نگران بود چون وضعیت بچه اصلا خوب نبود و احتمال داشت زنده نباشه اما وقتی پرستار از تو اتاق عمل اومد و یه دختر سفید و خوشگل توی یه پارچه ی سبز با خودش آورد و گذاشت تو بغلش یونگی یه نفس راحتی کشید و شروع کرد به گریه کردن )
خیلی ترسوندیم پرنسسم اما دختر من خیلی قویه مرسی که طاقت آوردی عشقم (صورتشو میبوسه)🦋
جیهوپ= (تو سونوگرافی پسر نشون داده بود و جیهوپ همیشه دوست داشت بچه ی اولش دختر بشه اما وقتی پرستار بهش گفت دختره از خوشحالی یه جیغ بلند کشید و بچه رو گرفت تو بغلش و محکم بوسیدش که جیغ بچه بلند شد) ای وای ببخشید ببخشید بابایی خیلی خوشحال شدم از دیدنت خوش اومدی به دنیای ما قول میدم کاری کنم که خم به ابروت نیاد 🪐
جیمین=(نشسته بود رو صندلی و با دلی که شور میزد منتظر بود وقتی صدای گریه ی بچه رو از تو اتاق شنید سریع بلند شد و رفت سمت در پرستار از اتاق در اومد و یه دختر خوشگل با سر و صورت خونی رو آورد نزدیک جیمین، جیمینم از تو دست پرستار گرفتش و محکم بغلش کرد) تو چقدر خوشگلی عشقم بابایی نه ماه خیلی خسته شدی نه اشکالی نداره اصلا نمیزارم تو این دنیا اذیت شی عروسک من 💞
تهیونگ= (تو بغلش فشارش میده و اروم دستاشو نوازش میکنه) خوش اومدی قربونت برم من تو با اومدنت بهترین لحظه ی عمرم رو برام رقم زدی اینو بدون که بابایی خیلی دوست داره💕
جونگکوک=(سرشو میبره نزدیک سرش و پیشونیش رو میزاره رو پیشونیش بچه و دماغ کوچولوش رو میبوسه) کوچولوی من خیلی ازت ممنونم که با اومدنت زندگی دوباره به هممون دادی همیشه یادت باشه که هرچیم بشه بابات عاشقته🫶
🪽گفتم تا فیک جدیدو بزارم اینو بخونید حوصلتون سر نره 🪽
موضوع= وقتی برای اولین بار توی بیمارستان دخترشون رو میزارن تو بغلشون
نامجون= (اشک شوق میریزه ) فدات شم بابایی خوش اومدی به زندگیمون (پیشونیشو میبوسه)💗
جین= ایی چقدر خوشگلی تو قول میدم همیشه خنده رو لبات باشه فرشته ی من (تو بغلش فشارش میده)✨
یونگی= (خیلی نگران بود چون وضعیت بچه اصلا خوب نبود و احتمال داشت زنده نباشه اما وقتی پرستار از تو اتاق عمل اومد و یه دختر سفید و خوشگل توی یه پارچه ی سبز با خودش آورد و گذاشت تو بغلش یونگی یه نفس راحتی کشید و شروع کرد به گریه کردن )
خیلی ترسوندیم پرنسسم اما دختر من خیلی قویه مرسی که طاقت آوردی عشقم (صورتشو میبوسه)🦋
جیهوپ= (تو سونوگرافی پسر نشون داده بود و جیهوپ همیشه دوست داشت بچه ی اولش دختر بشه اما وقتی پرستار بهش گفت دختره از خوشحالی یه جیغ بلند کشید و بچه رو گرفت تو بغلش و محکم بوسیدش که جیغ بچه بلند شد) ای وای ببخشید ببخشید بابایی خیلی خوشحال شدم از دیدنت خوش اومدی به دنیای ما قول میدم کاری کنم که خم به ابروت نیاد 🪐
جیمین=(نشسته بود رو صندلی و با دلی که شور میزد منتظر بود وقتی صدای گریه ی بچه رو از تو اتاق شنید سریع بلند شد و رفت سمت در پرستار از اتاق در اومد و یه دختر خوشگل با سر و صورت خونی رو آورد نزدیک جیمین، جیمینم از تو دست پرستار گرفتش و محکم بغلش کرد) تو چقدر خوشگلی عشقم بابایی نه ماه خیلی خسته شدی نه اشکالی نداره اصلا نمیزارم تو این دنیا اذیت شی عروسک من 💞
تهیونگ= (تو بغلش فشارش میده و اروم دستاشو نوازش میکنه) خوش اومدی قربونت برم من تو با اومدنت بهترین لحظه ی عمرم رو برام رقم زدی اینو بدون که بابایی خیلی دوست داره💕
جونگکوک=(سرشو میبره نزدیک سرش و پیشونیش رو میزاره رو پیشونیش بچه و دماغ کوچولوش رو میبوسه) کوچولوی من خیلی ازت ممنونم که با اومدنت زندگی دوباره به هممون دادی همیشه یادت باشه که هرچیم بشه بابات عاشقته🫶
🪽گفتم تا فیک جدیدو بزارم اینو بخونید حوصلتون سر نره 🪽
- ۱۸.۸k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط