پارت سینزدهم

پارت سینزدهم

ویو ات
لعنت لعنت لعنت تنها کلمه ای که توی ذهنمه لعنت به هرچیزی که الان جلوی چشممه ام اوفففففف مرتیکه عوضی هی نبره روی اعصابم .
رسیدیم توی اتاقمون چمدون هارو به گوشه گذاشتم قشنگ بود و از همه مهم تر تراس بزرگی داشت ولی اههعههه لعنتی یه تخت دو نفره من باید پیش این بخوابم ؟ نه نه نه
+ یه چیز مشکل داره
- چی؟ ( ابرو بالا انداخت)
+ یه تخته
- خب ( نیشخند)
+ یعنی چی خب؟ میگم نمیتونم باهات رو به تخت بخوابم
- ناز نکن شراب کوچولو
+ من دارم ناز نمیکنم
- دقیقا داری همین کار رو می‌کنی حالا هم زیاد حرف نزن وسایلتو بچین من میرم با تهیونگ ببینیم توی این عمارت چه خبره شیطونی هم نکن
+ چشم علیاحضرت به تو چه من چیکار کنم چیکار نکنم
- اوف ات رو اعصابم نرو
+ برم چی؟

! توی یک حرکت دست های ات رو گرفت بالای سرش روی تخت قفل کرد و روش خیمه زد سرش رو کنار گوشش آورد و زمزمه کردم
- خیلی داری برای شوهرت زبون درازی می‌کنی متوجه هستی چه عاقبتی داره ؟
+ اه عوضی ولم کن تو شوهرم نیستی
- باید یه درس حسابی بهت بدم که دیگه از این حرف ها نزنی

! منتظر جواب ات نموند لب هایش رو با ولع روی لب های ات کوبوند مک های قوی و قدرتمندی میزد ولی آت همکاری نمی‌کرد که گازی از لبش توسط جونگکوک گرفته شد جونگکوک هم از فرصت استفاده کرد و زبونش رو داخل دهنش برد

۰+ طعم خون رو احساس میکردم لعنتی ولی ولی حس خوبی داشت دارم دیونه میشم اهههه دیگه نفس نمونده برام

۰- طعم لباس دیونه کننده بود و خونش اععع لعنتی خیلی خوش طعم بود توی همه سال های زندگیم چنین خونی نخورده بودم اوه اوه نه نباید بیدار بشه ( غریزه خون آشامیش )

! و لب هایش رو از روی لب های ات برداشت و پیشونی اش رو به پیشونی آت تکیه داد هر دو نفس نفس میزدم برای لحظه ای یادشون رفت چرا دعوا کرده بودن

+ عوضی لب هام گز گز می‌کنه
- اینم تنبیه شراب کوچولو
+ اه
تهیونگ. جونگکوک کجا موندی بیا دیگه منو جیمین نیم ساعته منتظریم ( از پشت در)
- اومدم
- کارمون هنوز تموم نشده عروسک ( توی گوشش زمزمه کرد و لاله گوشش رو گاز گرفت)
+ اخخخخ بی شعور
! جونگکوک بلند شد لباسش رو مرتب کرد و رفت بیرون

( سلام دخترا ببخشید این مدت پارت ندادم درس مشق زیاده امروز هم نرفتم مدرسه به خاطر همین وقت کردم پارت بزارم خلاصه از این به بعد سر وقت پارت میزارم شرایط پارت های بعد هم ۱۸ تا لایک و ۱۰ تا کامنت هست )
دیدگاه ها (۵)

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

پارت ۲ دو پارتی اسمات جونگکوک*درخواستی* دوستان هرکی جنبه ندا...

Destiny part 9

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

دختر و پارتی

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

ادامه پارت ۲تهیونگ به کفِ سنگیِ خونه نگاه کرد. اون واقعاً به...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط