اتاقش بویِ خودکشی می‌داد. چشماش بویِ اشک، دستاش بویِ خون،

اتاقش بویِ خودکشی می‌داد. چشماش بویِ اشک، دستاش بویِ خون، ولی باز می‌گفت:
ببین این زندگی قشنگیاشو داره..
دیدگاه ها (۰)

قسمت دردناک قصه اینه که ؛آدما میتونن تبدیل بشن از آشناهایی ک...

وقتی دو نفر از هم جدا می‌شن، دیگه نمی‌تونن مثلِ قبل دوست باش...

تو انقدر قشنگی که وقتی دونه های برف میریزن روی صورتت و نوازش...

Ride it ride it Let me feel you!

وای

بوی خون بوی باروت دلهای بی تابدیوارها خراب،افتاده در حیاط خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط