🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

پارت ۱۱ | «مسئول خوردن وارد عمل می‌شود» 😂

بعد از اینکه جیا رسماً عنوان جدیدش را به دست آورد...

همه دوباره به سالن برگشتند.

جیا با اعتمادبه‌نفس روی مبل نشست و دست‌هایش را روی هم گذاشت.

تهیونگ کنارش نشست.

— خب، خانم مسئول خوردن، اولین وظیفه‌ات چیه؟

جیا خیلی جدی گفت:

— بررسی کیفیت غذا.

تهیونگ خندید.

— یعنی فقط می‌خوری؟

— نه.

— پس چی؟

جیا کمی فکر کرد.

— می‌خورم و نظر می‌دم.

تهیونگ سر تکان داد.

— خیلی مسئولیت سنگینیه.

جیا گفت:

— می‌دونم.

همان لحظه جین از آشپزخانه بیرون آمد.

— ناهار آماده‌ست.

چشم‌های جیا برق زد.

— واقعاً؟

— آره.

جیا از جا پرید و با سرعت به سمت میز رفت.

جین خندید.

— آروم‌تر! غذا فرار نمی‌کنه.

جیا نشست.

— مطمئن نیستم. غذاها گاهی غیرقابل اعتمادند.

جیمین خندید.

— این دیگه چه منطقیه؟

— تجربه دارم.

همه سر میز نشستند.

جین غذا را کشید.

جیا اولین لقمه را خورد و چند ثانیه کاملاً جدی ماند.

همه منتظر نظرش بودند.

جین پرسید:

— خب؟

جیا آرام سرش را بالا آورد.

— تصویب شد.

جین با خنده گفت:

— فقط همین؟

جیا سر تکان داد.

— برای امروز.

جونگ‌کوک که روبه‌رویش نشسته بود گفت:

— یعنی فردا ممکنه ردش کنی؟

جیا خیلی جدی جواب داد:

— بستگی داره فردا چی درست کنی.

جونگ‌کوک به جین نگاه کرد.

— خودش رو خیلی جدی گرفته.

جیا فوراً گفت:

— چون مسئولم.

تهیونگ خندید.

— این عنوان رو خیلی دوست داره.

جیا لبخند زد.

— معلومه. بالاخره یه شغل مهم پیدا کردم.

یونگی آرام گفت:

— حقوقش چیه؟

جیا بدون مکث جواب داد:

— غذای اضافه.

جین گفت:

— این شغل از همین الان ورشکست شد. 😂

جیا با خنده گفت:

— پس باید حقوقمو افزایش بدین.

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

— نه.

جیا برگشت سمتش.

— چرا؟

— چون همین الان هم زیادی می‌خوری.

جیا چند لحظه ساکت ماند.

بعد بشقابش را جلو کشید.

— پس این آخریه.

جونگ‌کوک با خیال راحت گفت:

— خوبه.

جیا همان لحظه یک قاشق دیگر برداشت.

— آخریِ اول.

همه زدند زیر خنده. 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۲ | «اولین خرید جیا» 🛍️😂 ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۳ | «فقط یه چیز می‌خریم!»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۴ | «صبحانه‌ای که تبدیل ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۶ | «هدفِ نقشه» ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۴ | «فقط یک چیز دیگه!» 😂🛍...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط