ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان منصور حلاج از کنار خراب

ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ای که جزامیها سکونت داشتند میگذشت،جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند.ناهار که چه؟ ته مانده‌ی غذاهای دیگران و چند تکه نان… یکی از آنها تا حلاج را دید گفت:
-بفرمایید

-مزاحم نیستم؟

-نه بفرمایید.

چون حلاج پای سفره نشست یکی از جزامی‌ها پرسید:

-تو از ما نمی ترسی ؟دیگران حتی از کنار ما رد نمیشنوند!

-آنان روزه هستند.

-پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟

-امروز روزه نیستم.

حلاج دست به غذا برد و چند لقمه خورد تشکر کرد و رفت.

موقع افطار منصورگفت: خدایا روزه مرا قبول کن
یکی از یاران گفت: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.
حلاج در جوابش گفت:روزه‌ی من برای خداست،ما روزه شکستیم و دلی را نشکستیم.


گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
دیدگاه ها (۵)

𝐃𝐀𝐑𝐈𝐔𝐒𝐇 𝐄𝐆𝐇𝐁𝐀𝐋𝐈 🤍👑مـاه #رمـضـان بــود و "مـنـصـور حـلـاج" از...

ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ا...

ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ا...

ماروزه شکستیم و دلی را نشکستیم... ظهر یکی از روزهای ماه مبار...

جذامیان به ناهار مشغول بودند و به منصور حلاج تعارف کردند...ح...

جُذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند ، حلاج س...

جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند .حلاج برس...

روزه منصور حلاجظهر یکی از روزهای رمضان بود. حسین بن منصور حل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط