اهل ِڪاشانم؛

اهل ِڪاشانم؛
 پیشہ‌ام نقّاشے است،
گاهگاهے قفسے مےسازم،
با رنگ مےفروشم بہ شما،
تا بہ آواز ِشقایق،
ڪہ در آن زندانے است،
 دل ِتنہایےِتان تازه شود،
چہ خیالے، چہ خیالے، مےدانم،
پرده‌ام بےجان است،
 خوب مےدانم،
حوض ِنقّاشے ِمن بےماهے است ...

#سہـراب_سپہـرے
دیدگاه ها (۱۸)

پیش ِرویَـم؛چہـره‌ے ِتلخ ِزمستان ِجوانے،،،پشت ِسر؛آشوب ِتابس...

غم‌انگیز است پاییزو غم‌انگیزتر ،وقتی تو باشی ومن برگ‌ها را ب...

قطعاًفصلش که بشودتمام این "نرسیده ها"می رسند...!

آموزگار نیستم تا #عشق را به تو بیاموزمماهیان نیازی به آموزگا...

عشق رازی‌ست که خورشید به بارانش گفتنیز رمزی که شقایق به گلست...

آرزو داشتم با هنر خودم درد دل کنم و آن‌چه را که ناگفتنی است،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط