‍ یکی بود

‍ یکی بود
یکی نبود
سینه ام مثل تنگ غروب
سخت گرفته بود
شانه های خسته ام
مثل بال شکسته بود
سروسینه اش بر سینه ام
عصمت گریه اش بر شانه ام
مثل نم نم باران
بر لبهای تشنه بود
مثل دمیدن جان
به قالب مرده بود
او هرکه بود
مثل هیچکس نبود...!!!


#شیرزاد_بهزادی
دیدگاه ها (۲)

⭐شب ها آرامشی دارند✨⭐از جنس خدا✨⭐پروردگارت همواره⭐با تو همرا...

یاحسین(ع)منم امسال مادرندارم😔🖤بچه سید نشدم اما وسط روضه دلم ...

این لبہ ایستاده‌امبر فراز آرزوهایم...چقدر دلم میخواهد ڪسی هُ...

ای روزگار! سیلیِ محڪمترے بزنشاید ڪه جام بشڪنم و توبه اے ڪنم....

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 نه نه نه این هزار مرتبه گفتم نه دیگر ...

زندگی آن دو پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط