قهوه تلخ

قهوه تلخ
پارت ۲۶
ویو دازای
یهو بیدار شدم و دیدم همه خوابن به صورت چویا نگاه کردم و غرق فکر شدم
با اینکه هیچی از چویا یادم نمیاد ولی احساس میکنم که من بهش حس داشتم و هنوزم دارم
نصفه شب بود و همه خواب بودن چویا خوابیده بود که گونه هاش دیدم نر میومدن
به که چویا داره یک کلماتی رو تکرار میکنه
چویا: د... ا.... زییییی ولم نکن لطفا
به خودم اومدن دیدم رفتم تو تختش و بغلش کردم
چشم های ابی رنگش باز شد
بغلم کرد و با گریه گفت
چویا: دازای من به غیر تو هیچ دوستی ندارم و کسی رو دوست ندارم و کسی هواسش به من نیست لطفا هیچ وقت تنهام نزار
دازای: هیشششش من همیشه کنارت میمونم
و با این حرفم کامی از ل bم گرفت و یهو
تصویر بوسه قبلی جلوی چشمم اومد
و بیخیال به همه چیز منم چشم هامو بستم و تا جایی ادامه دادیم که نفس کم اوردیم
دازای: میای بریم روی تراس
چویا: هوم


دازای: چرا همو بوسیدیم
چویا: تورو نمیدونم ولی احساس من بهت بیشتر از یک دوسته
دازای: میدونی وقتی امروز دیدمت چه فکری کردم
چویا: چی
دازای: شروع دوباره با تو
چویا: یعنی چی
دازای: بیا رابطه مونو مخفی نگه داریم
چویا: یعنی تو............
دازای: اره اره بسه بچها بیدار میشن
چویا: نمیتونممممم قول میدم که همیشه خوشحال نگهت دارممم خیلی دوست دارمممممممممم
دازای: اوخی ناناییییی
دیدگاه ها (۲)

قهوه تلخ پارت ۲۷دازای: یادت باشه سان نفهمه چویا: یجوری میام ...

قهوه تلخ پارت ۲۸ویو ملودی واقعا تحمل این سخت بود اگه کسی میف...

Soukoku

Soukoku

پارت هفتم ................................ویو دازایموقعی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط