ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن

ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه ی لب های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن

#شعر : فاضل نظری
#حوالی_پاییز
#به_وقت_شعر
دیدگاه ها (۱)

مُهمَل:هستم میان جمع شماها و نیستم«بودن» بدون اینکه بدانم که...

* ویران شده را حوصله منت معمار نباشد ویرانه مارا بگذارید که ...

* در قفلِ فرو بسته ی غم های دلِ خویشآن کهنه کلیدیم که دندانه...

حلالت باشه شیرمردحرکت زیبای امیرحسین زارع🥺😍بوسیدن (الله) پرچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط