موضوع: اگه خواهرشون باشیم و ازشون تعریف کنیم.
موضوع: اگه خواهرشون باشیم و ازشون تعریف کنیم.
ایساگی: بهش با ذوق و انرژی همیشگی میگی خیلی خوشتیپی اول تعجب میکنه ولی بع لبخند محوی میزنه و با کمی سرخی روی گونه هاش میگه:«م...ممنون...ولی بنظرم تو خیلی خوشگلتری»
باچیرا: لبخند پرنگی میزنه و بغلت میکنه، میگه:«خواهی کوچولوی منامروز واقعا تو دلبرو شده...وقتی ازم تعریف میکنی انگار دنیارو بهم دادن!»
رئو: اول با نگاه مشکوکی بهت نگاه میکنه و میگه:«چیه؟باز چی شده؟بازم پول میخوای؟» میخندی و میگی:«مگه همیشه باید بخواطر همین ازت تعریف کنم؟» اهی میکشه و میگه:«فعلا که همین بوده...» ولی بعدش لبخند محوی میزنه و میگه:«ولی اگه واقعا میگی...مرسی،خوشحالم کردی»
ناگی: اروم گونهتو میبوسه
رین: واقعا انتظار واکنش عاطفی که ازش نداری؟ نهایتا میگه اها و میره.
ولی ته دلش خوشش اومده که ازش تعریف کردی
سائه: از داداشش بدتره... فقط نگاهش میکنه و چیزی نمیگه.
شیدو: نیشخندی میزنه و میگه:«اوهوع؟خورشید از کدوم سمت در اومد؟معمولا فقط اذیتم میکنی چی شده که ازم تعریف کردی؟»
چند ثانیه ساکت میمونی و بعدش میگی:«فقط...داشتم نگاهت میکردم...و بنظرم امروز به طرز عجیبی خوشتیپ شدی.همین...خیلی پر رو نشی ها!» خندید و پیشونیت رو بوسید.
کایزر: با نیشخند و شیطونی میگه:«معلومه که هستم!انتظار چیز دیگه ای داشتی؟»
اهی کشیدی و گفتی:«نه...تعریف به تو نیومده...دیگه ازت تعریف نمیکنم...»
خندید و خم شد تا هم سطحت باشه و گفت:«باشه باشه ببخشید!مرسی کوچولو!»
ایساگی: بهش با ذوق و انرژی همیشگی میگی خیلی خوشتیپی اول تعجب میکنه ولی بع لبخند محوی میزنه و با کمی سرخی روی گونه هاش میگه:«م...ممنون...ولی بنظرم تو خیلی خوشگلتری»
باچیرا: لبخند پرنگی میزنه و بغلت میکنه، میگه:«خواهی کوچولوی منامروز واقعا تو دلبرو شده...وقتی ازم تعریف میکنی انگار دنیارو بهم دادن!»
رئو: اول با نگاه مشکوکی بهت نگاه میکنه و میگه:«چیه؟باز چی شده؟بازم پول میخوای؟» میخندی و میگی:«مگه همیشه باید بخواطر همین ازت تعریف کنم؟» اهی میکشه و میگه:«فعلا که همین بوده...» ولی بعدش لبخند محوی میزنه و میگه:«ولی اگه واقعا میگی...مرسی،خوشحالم کردی»
ناگی: اروم گونهتو میبوسه
رین: واقعا انتظار واکنش عاطفی که ازش نداری؟ نهایتا میگه اها و میره.
ولی ته دلش خوشش اومده که ازش تعریف کردی
سائه: از داداشش بدتره... فقط نگاهش میکنه و چیزی نمیگه.
شیدو: نیشخندی میزنه و میگه:«اوهوع؟خورشید از کدوم سمت در اومد؟معمولا فقط اذیتم میکنی چی شده که ازم تعریف کردی؟»
چند ثانیه ساکت میمونی و بعدش میگی:«فقط...داشتم نگاهت میکردم...و بنظرم امروز به طرز عجیبی خوشتیپ شدی.همین...خیلی پر رو نشی ها!» خندید و پیشونیت رو بوسید.
کایزر: با نیشخند و شیطونی میگه:«معلومه که هستم!انتظار چیز دیگه ای داشتی؟»
اهی کشیدی و گفتی:«نه...تعریف به تو نیومده...دیگه ازت تعریف نمیکنم...»
خندید و خم شد تا هم سطحت باشه و گفت:«باشه باشه ببخشید!مرسی کوچولو!»
- ۱.۰k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط