گفت دانايي: که گرگي خيره سر،

گفت دانايي: که گرگي خيره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مي شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا مي کند
خلق و خوي گرگ پيدا مي کند
در جواني جان گرگت را بگير!
واي اگر اين گرگ گردد با تو پير
روز پيري، گر که باشي هم چو شير
ناتواني, در مصاف گرگ پير
گرگ ها همراه و انسان ها غريب
با که بايد گفت اين حال عجيب...؟
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱۵)

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!......ه...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانايي که: گرگي خيره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

گفت دانـايي کـه: گرگـي خيـره سـر،هسـت پنهــان در نهـاد هر بش...

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط