پارت ۲

پارت ۲

ویو ا.ت

نمیدونم چقدر گذشته بود اما هنوزم خیره به منظره ی پاییزی پارک بودم
آروم چشمام رو روی هم گذاشتم
چند ثانیه بعد با صدای گرفته ی مردی چشمام رو باز کردم
نگهبان پارک بود !
نگهبان : خانم تایم بازدید و گردش در پارک تموم شده
مگه من چقدر اینجا نشستم ؟
ا.ت : بله الان میرم
از روی نیمکت بلند شدم و برای آخرین بار نگاهی به درخت انداختم و لبخند محوی زدم
به سمت خروجی پارک رفتم
گوشیم رو از جیبم درآوردم و روشنش کردم
۱۳ تماس از دست رفته از طرف تهیونگ داشتم
کلی پیام بهم داده بود

عزیزم کی میای ؟

ا.ت کجایی ؟

ا.ت چرا جواب تماسامو نمیدی ؟

هر جا هستی سریع بیا خونه .

با دیدن پیام های تهیونگ استرسم بیشتر شد
نگاهی به ساعت گوشیم انداختم : ۱۰:۱۹ دقیقه رو نشون میداد
دیر کرده بودم !
سریع به سمت خونه راه تند کردم
شروع کردم به دویدن
ماشین نیاورده بودم !

بعد از رسیدن به جلوی در خونه
دستام رو روی زانوهام گذاشتم و نفس نفس زدم
بعد از تازه کردن نفسم
کلید خونه رو از جیبم درآوردم و وارد خونه شدم
سکوت عجیبی توی خونه بود
آروم وارد هال شدم
تهیونگ رو دیدم که روی مبل نشسته و با دستاش سرش رو گرفته بود
ا.ت : س سلام
سرش رو بالا آورد
چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد
ا.ت : چیزی شده ؟
تهیونگ : کجا بودی ؟ ( لحن آروم )
ا.ت : خ خب رفته بودم اون پارکی که اونجا با هم آشنا شدیم
تهیونگ : این همه ساعت ؟ ( بالا بردن ابرو )
ا.ت : خ خب یه جای دیگه هم قبلش رفتم
تهیونگ : کجا ؟
ا.ت : نمیدونم چجوری بگم
تهیونگ : بگو
ا.ت : رفته بودم ( مکث )
تهیونگ : میگی کجا رفته بودی یا نه ( جدی )
چشمام رو بستم و شروع کردم صحبت کردم : اول رفتم تتو زدم ، اسم تو رو روی سینم تتو زدم خب چون دوست داشتم بعدش هم رفتم پارکی که اونجا همو دیدیم ( سریع )

بعد از تموم شدن جملم چند ثانیه سکوت خونه رو گرفت
آروم چشمام رو باز کردم که با صورت تهیونگ مواجه شدم
وحشت زده جیغ آرومی زدم و عقب پریدم
تهیونگ : آروم باش دختر
ا.ت : ترسوندیم
خندید
تهیونگ : گفتی تتو زدی ؟
ا.ت : خ خب آره
تهیونگ : اسم منو تتو زدی ؟
ا.ت : ا آره
تهیونگ : چرا لکنت گرفتی ؟
چیزی نگفتم که گفت : نکنه ازم می‌ترسی ؟
آروم گرفتم : آره
قهقهه ای زد که با تعجب نگاهش کردم
یکی از دستاش رو پشت گردنم گذاشت و کشیدم سمت خودش
سرم رو روی سینش گذاشت و با دست آزادش کمرم رو گرفت
تهیونگ : چرا ازم میترسی ؟
ا.ت : گفتم شاید چون تتو زدم دعوام کنی ( آروم )
خنده ای آروم کرد و بعدش گفت : عزیزم من برای این میگفتم تتو نزن که پوستت خراب نشه وگرنه من رئیس تو نیستم که برات تصمیم بگیرم و همینطور من نمی‌خواستم درد تتو رو بکشی مخصوصا الان که اسم منو تتو کردی
ا.ت : دردش مهم نبود چون اسم تو بود
تهیونگ : خیلی دوستت دارم خانومم
ا.ت : الان از دستم عصبی نیستی ؟
تهیونگ : شاید به خاطر دیر اومدنت کمی عصبی باشم ولی به خاطر تتو نه
ا.ت : ببخشید حواسم به گوشیم نبود
تهیونگ : اشکالی نداره فقط دفعه بعدی اینطوری نگرانم نکن
ا.ت : باشه ( لبخند )
تهیونگ : میتونم تتوت رو ببینم ؟
ا.ت : آره ( ذوق )‌
پیراهنم رو کمی پایین آوردم تا تتویی که روی سینه ی چپم درست کنار قلبم بود معلوم بشه
تهیونگ بعد از دیدن تتو چند لحظه توی چشمام نگاه کرد بعدش آروم روی قلبم که درست جفت تتو بود رو بوسید
تهیونگ : قشنگه
ا.ت : ممنونم ( لبخند )
تهیونگ : ا.ت خیلی دوستت دارم
ا.ت : منم خیلی دوستت دارم شوهری
تهیونگ : کوچولوی دلبر
خنده ای آروم کردم
ا.ت : تهیونگ میشه فردا بریم همون پارکی که برای اولین بار همو دیدیم ؟
تهیونگ : تو که امروز رفتی
ا.ت : می‌خوام با تو برم
تهیونگ : لبخند محوی زد و گفت : باشه عزیزم میبرمت
ا.ت : ممنونم تهیونگا
تهیونگ : خواهش عزیزم

چند دقیقه گذشته بود و اون همچنان منو بغل کرده بود
تهیونگ : ا.ت میدونستی چرا من خیلی قهوه دوست دارم ؟ ( می‌دونم تهیونگ تو واقعیت از قهوه متنفره ولی این فیکه 😂 )
ا.ت : نه
تهیونگ : چون اون روز اگه قهوه ی من روی تو نمی‌ریخت ما هیچ وقت با هم آشنا نمیشدیم
ا.ت : درسته

تهیونگ : خیلی دوستت دارم و از قهوه ممنونم که باعث شد با هم آشنا بشیم
ا.ت : و منم از تو ممنونم که باعث شدی قهوه ی هر روزم شیرین تر بشه .



پایان .

قشنگام خستم بود فک نکنم خیلی خوب شده باشه . 🫶🤍🫠
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۱ ویو ا.ت توی آینه ی قدی سالن نگاهی به تتوی روی قسمتی ا...

بانو فالوشه https://wisgoon.com/auvauvjhauvauvjhf

پارت. ۲۶

پارت. ۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط