I'm not jealous
I'm not jealous
part 27
این داداش من هم معلوم نیست چشه
با دست پس میکشه با پا پیش میکشه
خب برادر اگه کسیو دوست داری فقط بگو دوستش دارم
قفلش باز شد که برای بار هزارم پشمای نداشته ام ریخت
عکس چشمای هه رین روش بود
این داداش من دلشو باخته پشمامممم
بین برنامه هاش گشتم که دیدم اون برنامه ی دوست یابی رو داره
پس وقتی با هه رین بوده این اینجا هم دوست داشته
یعنی چی ؟
این داداش من هم چه موز مازیه
من از شوخی به هر دختری که نزدیکش میشد میگفتم دوست دخترشم
این بشر جدی جدی حرمسرا باز کرده
وارد برنامه شدم که دیدم دو تا اکانت داشت
یکی به اسم وی
که معلومه مال خودشه
توی اون اکانت کلیک کردم که دیدم بیشتر از صد پیام خوانده نشده داشت
صفحه چت هاشو باز کردم که دیدم با کسی چت نکرده هنوز
فقط عکسشو روی پروفایلش گذاشته
نفسی آسوده کشیدم
شاید این اکانت فیکش باشه روی دومی کلیک کردم که با دیدن اسمش شکه شدم
اسمش ایوان بود
دقیقا همون آیدی ای رو داشت که ایوان من داشت
دقیقا با همون مشخصاتی که من باهاش چت میکردم
دقیقا همون جوری بود
گوشی از دستم افتاد
اون..اون کسی که اون همه وقت باهاش چت میکردم..اون کسی جز برادرم نبود
کسی که شبا باهم حرف های مثبت هجده میزدیم
اون داداشم بود
اشکام شروع به ریختن کردن
سریع ازش بیرون اومدم و برنامه رو بستم
دستمو جلوی دهنم گذاشتم که صدای هق هق هام جایی نپیچه
از اتاق خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم
توی اون لحظه احساس کردم قلبم شکست
من عاشق برادر خودم شده بودم
برادری که هیجده سال زندگیم رو باهاش سپری کردم و به جز تام و جری رابطه ی دیگه ای نداریم
همه ی تصوراتم از ایوان به هم خورد
توی اون لحظه فهمیدم ایوان یک دروغ بیشتر نبود
part 27
این داداش من هم معلوم نیست چشه
با دست پس میکشه با پا پیش میکشه
خب برادر اگه کسیو دوست داری فقط بگو دوستش دارم
قفلش باز شد که برای بار هزارم پشمای نداشته ام ریخت
عکس چشمای هه رین روش بود
این داداش من دلشو باخته پشمامممم
بین برنامه هاش گشتم که دیدم اون برنامه ی دوست یابی رو داره
پس وقتی با هه رین بوده این اینجا هم دوست داشته
یعنی چی ؟
این داداش من هم چه موز مازیه
من از شوخی به هر دختری که نزدیکش میشد میگفتم دوست دخترشم
این بشر جدی جدی حرمسرا باز کرده
وارد برنامه شدم که دیدم دو تا اکانت داشت
یکی به اسم وی
که معلومه مال خودشه
توی اون اکانت کلیک کردم که دیدم بیشتر از صد پیام خوانده نشده داشت
صفحه چت هاشو باز کردم که دیدم با کسی چت نکرده هنوز
فقط عکسشو روی پروفایلش گذاشته
نفسی آسوده کشیدم
شاید این اکانت فیکش باشه روی دومی کلیک کردم که با دیدن اسمش شکه شدم
اسمش ایوان بود
دقیقا همون آیدی ای رو داشت که ایوان من داشت
دقیقا با همون مشخصاتی که من باهاش چت میکردم
دقیقا همون جوری بود
گوشی از دستم افتاد
اون..اون کسی که اون همه وقت باهاش چت میکردم..اون کسی جز برادرم نبود
کسی که شبا باهم حرف های مثبت هجده میزدیم
اون داداشم بود
اشکام شروع به ریختن کردن
سریع ازش بیرون اومدم و برنامه رو بستم
دستمو جلوی دهنم گذاشتم که صدای هق هق هام جایی نپیچه
از اتاق خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم
توی اون لحظه احساس کردم قلبم شکست
من عاشق برادر خودم شده بودم
برادری که هیجده سال زندگیم رو باهاش سپری کردم و به جز تام و جری رابطه ی دیگه ای نداریم
همه ی تصوراتم از ایوان به هم خورد
توی اون لحظه فهمیدم ایوان یک دروغ بیشتر نبود
- ۱.۴k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط