بعد از تمام شدن مراسم و امضاها، مهمانها یکییکی خداحافظی
بعد از تمام شدن مراسم و امضاها، مهمانها یکییکی خداحافظی کردند. نور چراغهای سالن پشت سرشان محو شد و سکوت سرد ماشین جای خندهها را گرفت.
تهیونگ تمام مسیر را بیکلام رانندگی کرد. نگاهش حتی یک لحظه هم سمتت نرفت. تو، روی صندلی کناری، دستهایت را روی دامنت گره زده بودی و جرئت حرف زدن نداشتی.
وقتی به خانه رسیدید، تهیونگ در را باز کرد و فقط با صدایی خشک گفت:
«این اتاق برای توئه. من کاری به کارت ندارم، تو هم کاری به کار من نداشته باش.»
بعد بدون هیچ توضیحی، در اتاق خودش را بست.
و تو، در سکوت خانهی بزرگ و خالی، فهمیدی این شروع یک زندگی بود که هیچ بویی از عشق در آن نبود.
تهیونگ تمام مسیر را بیکلام رانندگی کرد. نگاهش حتی یک لحظه هم سمتت نرفت. تو، روی صندلی کناری، دستهایت را روی دامنت گره زده بودی و جرئت حرف زدن نداشتی.
وقتی به خانه رسیدید، تهیونگ در را باز کرد و فقط با صدایی خشک گفت:
«این اتاق برای توئه. من کاری به کارت ندارم، تو هم کاری به کار من نداشته باش.»
بعد بدون هیچ توضیحی، در اتاق خودش را بست.
و تو، در سکوت خانهی بزرگ و خالی، فهمیدی این شروع یک زندگی بود که هیچ بویی از عشق در آن نبود.
- ۲۹.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط