گنجشک پر، جبریل پر، بابا... سه نقطه...

گنجشک پر، جبریل پر، بابا... سه نقطه...
من پر، تو پر، هرکس شبیه ما... سه نقطه...

عمه..، نه عمه بالهایش پر ندارد
 حالا بماند در خرابه تا...سه نقطه...

این محو یکدیگر شدن در این خرابه
 یا اینکه ما را می پراند یا...سه نقطه...

اصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی
 بابا شما که پا نداری تا...سه نقطه...

یادت می آید روزهای در مدینه
 دو گوشواره داشتم، حالا...سه نقطه...

وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم
 می خواستم کاری کنم امّـا...سه نقطه...

انگشت خود را جمع کرد و ناگهان گفت
 انگشت پر، انگشتر بابا...سه نقطه...
دیدگاه ها (۱)

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

پارت: 9 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**جنگ‌های دبیرستانی همیشه از...

پارت ۴۳

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۱ | انتخابهانا هنوز گوشی جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط