ترجمه...

*باکوگو نوزاد رو گرفته و می‌خندد و با لحن تمسخر گفت* «این بچه خیلی زشته.😀»

*ایزوکو روی تخت بیمارستان دراز کشیده و با بی‌حوصلگی گفت* «تو پدرشی.😒»

*باکوگو و نوزاد به همدیگر نگاه کردند.*

*باکوگو و نوزاد با جدیت به ایزوکو نگاه کردند و با باکوگو با طعنه و غرور گفت* «زیباترین بچه دنیای لعنتی!🥸👍»
دیدگاه ها (۰)

هائوری...

یک نیمکت فاصله

بالهای سرخ پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط