⏤͟͟͞͞داستان: او راز مرا میداند⏤͟͟͞͞ «پارت2»

⏤͟͟͞͞داستان: او راز مرا میداند⏤͟͟͞͞ «پارت2»



بعد از 2 روز فلیکس بیدار میشه و با تعجب به دوروبر نگاه میکنه فلیکس ل. خ. ت بود و روی تختی نا آشنا بود فلیکس نگاهی به دیوار های قدیمی میندازه و بیشتر میترسه تا اینکه یه نفر درو باز میکنه

فلیکس:کیه؟ «بلند»
:/چی شده؟ مشکلی هست؟
فلیکس :تو کی هستی؟
:/عزیزم من دکترم ازم نترس
فلیکس گیج بود ولی پرسید
+لباسای من کجان و چرا من ل. خ. تم
:/عزیزم تازه عمل انجام دادی نباید زیاد تکون بخوری
فلیکس نگاهی به شکمش میکنه و وقتی جای عمل رو میبینه
بیشتر تعجب میکنه
فلیکس:اینجا چه خبره
:/فکر کنم باید یکم استراحت کنی تا بهتر شی پس من میرم بیرون
فلیکس سکوت کرد و وقتی دکتر رفت شروع کرد و لباساش رو پوشید
و از پنجره بیرون رو نگاه کرد

ویو فلیکس
«اینجا مثل تو فیلماس یه جای قدیمی و شیک ولی من کجام؟ »
«اوه نکنه وارد یه دنیای دیگه شدم؟ نه بابا به خودت بیا فلیکس حتما این یه شانس دیگست یا شایدم یه خواب باشه »


فلیکس داخل اینه نگاه خودش میکنه
فلیکس: خدارو شکر قیافم تغییر نکرده ولی لینو چی میشه

من نباید بزارم کسی از هویت اصلیم خبر دار شه وگرنه توی دردسر می افتم.

فلیکس از دکتر خداحافظی میکنه و از اونجا میره بیرون
فلیکس:اوه تازه یادم اومد من نه پول دارم نه غذا باید یه کاری کنم

فلیکس اولین بارش بود که اینقد بهش سخت میگذشت شکمش از گرسنگی صدا میداد.
همین شکلی که داشت راه میرفت چند نفر جلوش سبز شد
√سلام بچه خوشگل
فلیکس:سلام چی میخوای؟
√اممم با خودم گفتم شاید بتونم کمکت کنم
فلیکس :واقعا؟!
√اره چیزی میخوای؟
فلیکس :من خیلی گشنه ام و پولم ندارم دنبال یه کار میگردم
√چقد عالی با من بیا بهت غذا میدم بعد میگم باید چکار کنی

فلیکس اونقدر گشنه بود که مغزش درست کار نمیکرد


(( «اوخی بچم گول خورد💔✨»))

اون پسرا به فلیکس غذا دادن و فلیکس سیر شد
فی
فلیکس:ممنونم.
√وایسا اسمت چیه؟
فلیکس:اسمم فلیکسه
√عجب اسمی
فلیکس : خب کاری ندارین من دیگه برم؟
√کجا با این عجله
فلیکس:ها منظورت چیه؟
√مگه نگفتی برام جبران میکنی؟
فلیکس: اها چه کمکی از دستم برمیاد
پسر پوزخندی زد و دست فلیکس و گرفت و با خودش به طبقه بالا برد

فلیکس: چرا اومدیم اینجا
√معلومه میخوام مزه مزه ت کنم
فلیکس:چی میگی من که همجنستم
√فرقش چیه؟
فلیکس جوابی

و فقط ترسیده بود.
√لباسات رو دربیار
فلیکس جوابی نداد
√مگه من باتو نیستم
و پسره فلیکس رو یه سیلی زد
و فلیکس اینقدر درد داشت که زد زیر گریه
همون موقع مهمان دار رسید اسم مهماندار «هیون»بود و در و باز کرد


و دید که اون پسره در حال تجاوز به فلیکسه.........




چطوره؟؟؟؟؟؟؟ خوب شده؟؟؟؟؟
فرشته هام مراقب زیبایی هاتون باشید💘
دیدگاه ها (۱۰)

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖 🖤🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اینجا کسی منو نمی‌ش...

پارت ۲۲:

رمان: خون و عشق پارت سوم هان هنوز همون‌جا ایستاده بود و به...

پارت ۱۶

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط