با مامان و بابام رفتیم بازار دستفروشاا مامانم یه دستفروش
با مامان و بابام رفتیم بازار دستفروشاا مامانم یه دستفروش و دید شورت و جوراب مردونه میفروخت یهویی چشمش به شورت بابام اوفتاد تو بازار روشو کرد به بابام با صدا بلند : عه مسعود شورت توئه هاااا !!! بابام سرخ شد رفت تو زمین تا یه مدتی ناپدید شد منم که یابو آب دادم انگار با ایناا نیستم ..یکی نیست بگه شورت بابامو دیدی انقدر هیجان داره؟؟!!!...مامانه داریم؟
- ۱.۵k
- ۲۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط