چندپارتی‌ &یونگی&

چندپارتی‌ &یونگی&
وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌التحصیلی.....``

+م‌من‌ خیلی‌ استرس‌ دارم
-ات‌ فکر‌ خودتو‌ بکن‌ اگه وسط‌ راه‌ باشیم نمی‌تونیم برگردیم
+نه..‌ مشکلی‌‌ نیست

فلش‌ بک‌به‌ساعت‌ سه‌


آت‌ با‌ یه چمدون‌ کوچیک‌ به طرح سگ‌های پا‌ کوتاه کلاسیک‌،جلوی‌ در‌ خونه‌‌ ایستاده‌ بود‌..
انگار‌ی‌ داشت‌ خداحافظی میکرد‌‌ حتا‌ از‌ باغچه‌ توت‌فرنگی‌‌که‌توی‌‌سن‌شیش‌سالگی‌
با‌ کمک‌ بابا‌ش‌ ساخته‌بود‌ .


ات‌ با‌ خودش‌‌ آروم‌ زمزمه‌ کرد:

+مامان و بابا‌بهتون قول‌ میدم‌ زود‌ برمی‌گردم پیشتون حتا‌ اگه دیگه‌دوسم‌ نداشته باشید

ات‌ بلخره از‌ خونشون‌ دل‌ کند...

به‌سمت‌ جایی رفت‌ که با‌ یونگی‌ قرار‌ داشت..

Tخیابون‌‌اصلی‌T

کنار‌‌ یه‌ تابلوی§ پارک‌ ممنوع§ که معلوم بود‌ خیلی‌ قدیمیه‌ ایستاده‌ بود.‌داشت‌با هدفون‌سیمی‌‌آهنگ‌ گوش‌ میداد‌.
و‌ زیر‌ لب‌با‌آهنگ‌ همراهی‌میکرد
ات‌ رفت‌ کنارش‌ آروم‌ به بازوش‌ زد‌

+سلام
-سلام‌
+الان باید‌ چیکار‌ کنیم؟
-همین‌جا‌ صبر‌ میکنیم‌ تا‌ ماشین‌ بیاد
+باشه

بعد‌ از چند‌ دقیقه یه‌ ماشین‌ با‌ شیشه‌های‌ دودی‌ جلوشون‌ ایستاد..
که این‌ باعث‌ یکم‌ احساس‌ترس‌وگرخیدن توی‌ وجود‌‌ آت‌ شد..
+این.. یکم‌ ترسناکه
-بجاش‌ امنه‌...نترس‌ مراقبتم

جمله‌ی یونگی‌ باعث‌ دل‌گرمی‌ زیادی‌ برای‌‌ ات‌بود..هردو عقب‌ ماشین‌ نشستند
و‌ راننده شروع‌ به حرکت‌ کرد‌

چندیی‌ نگذشته بود‌ که یونگی‌ با‌ حس‌ سنگینی روی‌‌ دوشش‌ سرشو‌ برگردوند‌.
که‌ دید‌ آت‌ روی‌‌ شونه‌ش خوابش‌ برده‌
و‌
این‌ صحنه‌‌ باعث‌ آب‌ شدن‌ دلش‌ شد..


فلش‌ بک‌ ساعت‌ شیش‌ صبح‌


ات‌ و‌ یونگی‌ با‌ صدای‌ خش‌ دار و کلفت‌ راننده از‌ خواب‌ بیدار‌ شدند
راننده:‌ بلند‌‌ شید‌ به سئول‌ رسیدیم
با‌ چشمای خواب‌ آلود‌ از‌ راننده‌ تشکر کردن‌ و‌‌ از ماشین‌ پیاده‌ شدن‌‌...
هوا هنوز کمی‌‌ تاریک‌ بود‌ اما‌‌ خُنک آت‌ کش‌ی‌ به بدنش داد‌‌ و‌ گفت‌:
+آه‌ گشنمه بیا‌ یه‌ چیزی‌‌ بخوریم

توی‌ یه پارک‌ آت‌ منتظر‌‌ یونگی‌ نشست‌ تا‌ با‌ نودل‌ آماده‌ بر گرده.ویونگی‌ برگشت
همینجوری که داشتند‌ نودلشون‌ رو‌ آماده‌ می‌کردند.
یونگی‌ یه‌ شاخه گُل‌ رُز‌ سفید که پشتش‌‌ مخفی کرده‌ بود‌ در‌ آورد.
-ات‌ لطفاً‌ چند‌ دقیقه به‌ صحبت‌هام‌ گوش‌ کن...‌ آت‌ من‌..من‌ از‌ تو‌ خوشم میاد‌ میخوام‌ ادامه‌ی زندگیمو‌ با‌ تو‌ شریک بشم‌ و‌ این‌ به حس‌ گذرا‌ نیست‌‌ خیلی‌ وقته‌ میخواستم اعتراف کنم‌ ولی.. موقعیت‌ش‌ پیش‌ نیومد‌‌ لطفاً درخواستمو‌‌ قبول‌‌ کن‌...

آت‌ یکم‌ توی‌ شک‌ شد‌‌ ولی...و شاخه‌ی گل رو‌ از‌ دست‌ یونگی‌ گرفت
+گفتی...‌باهام‌‌میمونی؟
-تا آخرین‌ نفسم‌...⁦⁦♡♡



لطفاً نظرات خودتون رو بگید💜🌱
دیدگاه ها (۴)

سلام جوجه‌هام‌ خواستم‌ یه‌ چیزی‌‌ بگم‌ اینکه این‌ اکانتم‌ مش...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ اذیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط