وقتی شب شبه سفر بود، تویه کوچه های وحشت، وقتی هر سایه کسی

وقتی شب شبه سفر بود، تویه کوچه های وحشت، وقتی هر سایه کسی بود، واسه بردنم به ظلمت، وقتی هر ثانیه ی شب، تپش هراس من بود، وقتی زخم خنجر دوست، بهترین لباس من بود، تو با دست مهربونی، به تنم مرهم کشیدی، برام از روشنی گفتی، حلقه ی شبو دریدی.

یاور همیشه مومن، تو برو سفر سلامت، غم من نخور که دوری، برای من شده عادت، ای طلوع اولین دوست، ای رفیق آخر من، به سلامت، سفرت خوش، ای یگانه یاور من، مقصدت هر جا که باشه، هر جای دنیا که باشی، اونور مرز شقایق، پشت لحظه ها که باشی، خاطرت باشه که قلبت، سپر بلای من بود، تنها دست تو رفیقه، دست بی ریای من بود...
دیدگاه ها (۵)

تلنگر کوچکی ست باران وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست...

مانند دیوانه ها میخواندم با بغض تمام‌  و صدای بلند بدون توحه...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط