موضوع:برادر ناتنی من
موضوع:برادر ناتنی من
پارت ۳
+چشم رسمی حرف نمیزنم
م.ته امست چیه خوشگلم
+ا.ت پارک ا.ت
ویو تهیونگ :
حالم خوب نبود ناراحت بودم برای اینکه مامانم داره ازدواج میکنه امید وارم این مرده مثل بابام نباشه فقط برای پول مامانم . مامانم در زد در باز شد ی دختر خیلی خوشگل و س.ک.س.ی در رو باز کرد لباسش خیلی باز بود بخاطر مامانم تاقبل از اینکه دختر در رو باز کنه اخمام رو باز کرد بودم با لحن خوب میخواستم حرف بزنم ولی تا در رو باز کرد نمیدونم چرا اعصابم خورد شد از طرز لباس پوشیدنش یهو سرد شدم تو حال خودم بودم که مامانم بهم تنه زد فهمیدم منظورش رو
_منم کیم تهیونگ هستم خوشبختم از اشنایی با شما
_اقای پارک شما خودتون رو معرفی نمیکنید
ویو پ.ت :
خوشحال شدم ا.ت به یونا گفت مامان و باهاش خوب رفتار کرد ولی اون پسره تهیونگ به من گفت اقای پارک ی لحظه ناراحت شدم ولی گفتم :
پ.ت پارک سئونگ هستم پسر گلم
پ.ت ا.ت اتاق تهیونگ رو بهش لطفا نشون بده
+چشم اقای تهیونگ بفرمایید
_ممنون
ویو ا.ت :
از پله ها داشتیم میرفتیم بالا که تهیونگ سکوت بینمون رو شکست
_لطفا به من اقا نگو یا بگو تهیونگ یا بگو داداش و رسمی هم باهام حرف نزن خوشم نمیاد
+باشه توهم میتونم هم ا.ت صدام کنی یا هموم خواهر
_من ا.ت میگم تو چی
+منم میگم تهیونگ
_ باش
+بیا اتاقت کنار اتاق منه
ویو ته ته :
در اتاق رو باز کرد و کلید رو داد به خودم اتاق قشنگی بود انگار میدونستن از چی خوشم میاد دقیقا مثل اتاق خودم توی خونه ی خودمون بود باحال بود تمش سیاه بود رفتم تو اتاق و وسایل هایی که خودم اورده بودم رو چیدم با اینکه کلی وسیله خودش داشت ولی مال خودم ی چیز دیگه بود خیلی ناراحت بودم که مامانم نزاشت گیتارم رو بیارم یهو یکی به در ضربه زد و وارد شد
+گیتارت رو اوردم
_وای مرسی خیلی گیتارم رو دوست دارم
+بلدی بزنی
_پس برای دکور خریدم
+شاید چون خود منم برای دکور خریدم اخه بلد نیستم
_میخوای یادت بدم
+واقعا
_اره
+میشه بیای تو اتاق من
_باشه
رفتم تو اتاقش شکل اتاق من بود ولی دخترونش گیتار اون سیاه بود مال من قهوه ای
_اتاقت خیلی قشنگه
+مرسی
_چند سالته
+۱۹سالمه
_منم ۲۵ سالمه
+اوهوم
_ا.ت من دوستی ندارم
+خب اگر میخوای میتونی با من دوست شی
_دانشگاه باید کجا بریم
+فردا صبح باهم میریم برای ثبت نام
_ا.ت ی چیز بگم ناراحت نمیشی
+نه بگو
_میشه لباست رو عوض کنی خیلی بازه
+اوه باشه الان
_ممنون
+میشه از اتاق ی لحظه بری بیرون
_اوه ببخشید الان میرن
ویو ا.ت :
مثل اینکه کرمم کار کرد 😂😂 من چقدر ناراحتم ی لباس دیگه پوشیدم اونم باز بود ولی نه به بازی قبلی ی تیشرت لانگ بزرگ و لش با ی شلوارک کوتاه
+بیا تو
_مرسی
+خواهش
باورم نمیشد با ی پسر انقدر گرم گرفتم من از پسرا متنفرم (بچه ها این ی فیک پس لطفا پسرا ناراحت نشن)
_میشه فردا بخت گیتار یاد بدم
+باشه
ویو ته ته :
من میخواستم ا.ت رو بازی بدم ولی روز اولی عاشقش شدم باورم نمیشه خیلی زیبا موهای خیلی خوشگلی داره بدن خیلی خوبی داره پوست سفیدی داره وای عاشقش شدم
_من برم اتاقم کار دارم
+باش برو
ویو ا.ت :
۱۵مین گذشت ولی نیومد رفتم تو اتاقش دیدم صدا دوش میاد فهمیدم رفته حموم رفتم به وسیله ها وگوشیش زل زده بودم خیلی گنگ بود داشتم فکر میکردم که با حوله جلو چشمام سبز شد قلبم داشت تند تند میزد
+اوه ببخشید امدم صدات کنم بیای با هم بریم پایین من الان میرم بیرون
تا امدم برم بیرون جلو در رو گرفت و قفل کرد و کلید رو برداشت سعی کردم کلید رو ازش بگیرم ولی گذاشت بالا دستم به کلید نمیرسید
_اینجا چی کار میکنی
+گفتم که امدم صدات کنم
_بعد چرا دیدی حمومم نرفتی بیرون
+تازه امدم اتاقت
یهو نزدیکم شد رفتم عقب و چسبیدم به دیوار اونم امد جلو فاصلمون خیلی کم بود استرس گرفتم چون اون لخت بود فقط ی حوله پیچیده بود دور خودش چشمام رو بستم
_الان مثلا خجالت کشیدی
+تهیونک تروخدا ولم کن
یهو شروع کردم به گریه کردم که تهیونگ رفت عقب
_گریه نکن قصد بدی نداشتم میخواستم اذیتت کنم
تهیونگ کلید رو برداشت و قفل رو باز کرد دویدم و رفتم تو اتاق خودم خودمو پرت کردم رو تخت و چشمام رو بستم ۱۵ مین بعد در اتاقم باز شد
پارت ۳
+چشم رسمی حرف نمیزنم
م.ته امست چیه خوشگلم
+ا.ت پارک ا.ت
ویو تهیونگ :
حالم خوب نبود ناراحت بودم برای اینکه مامانم داره ازدواج میکنه امید وارم این مرده مثل بابام نباشه فقط برای پول مامانم . مامانم در زد در باز شد ی دختر خیلی خوشگل و س.ک.س.ی در رو باز کرد لباسش خیلی باز بود بخاطر مامانم تاقبل از اینکه دختر در رو باز کنه اخمام رو باز کرد بودم با لحن خوب میخواستم حرف بزنم ولی تا در رو باز کرد نمیدونم چرا اعصابم خورد شد از طرز لباس پوشیدنش یهو سرد شدم تو حال خودم بودم که مامانم بهم تنه زد فهمیدم منظورش رو
_منم کیم تهیونگ هستم خوشبختم از اشنایی با شما
_اقای پارک شما خودتون رو معرفی نمیکنید
ویو پ.ت :
خوشحال شدم ا.ت به یونا گفت مامان و باهاش خوب رفتار کرد ولی اون پسره تهیونگ به من گفت اقای پارک ی لحظه ناراحت شدم ولی گفتم :
پ.ت پارک سئونگ هستم پسر گلم
پ.ت ا.ت اتاق تهیونگ رو بهش لطفا نشون بده
+چشم اقای تهیونگ بفرمایید
_ممنون
ویو ا.ت :
از پله ها داشتیم میرفتیم بالا که تهیونگ سکوت بینمون رو شکست
_لطفا به من اقا نگو یا بگو تهیونگ یا بگو داداش و رسمی هم باهام حرف نزن خوشم نمیاد
+باشه توهم میتونم هم ا.ت صدام کنی یا هموم خواهر
_من ا.ت میگم تو چی
+منم میگم تهیونگ
_ باش
+بیا اتاقت کنار اتاق منه
ویو ته ته :
در اتاق رو باز کرد و کلید رو داد به خودم اتاق قشنگی بود انگار میدونستن از چی خوشم میاد دقیقا مثل اتاق خودم توی خونه ی خودمون بود باحال بود تمش سیاه بود رفتم تو اتاق و وسایل هایی که خودم اورده بودم رو چیدم با اینکه کلی وسیله خودش داشت ولی مال خودم ی چیز دیگه بود خیلی ناراحت بودم که مامانم نزاشت گیتارم رو بیارم یهو یکی به در ضربه زد و وارد شد
+گیتارت رو اوردم
_وای مرسی خیلی گیتارم رو دوست دارم
+بلدی بزنی
_پس برای دکور خریدم
+شاید چون خود منم برای دکور خریدم اخه بلد نیستم
_میخوای یادت بدم
+واقعا
_اره
+میشه بیای تو اتاق من
_باشه
رفتم تو اتاقش شکل اتاق من بود ولی دخترونش گیتار اون سیاه بود مال من قهوه ای
_اتاقت خیلی قشنگه
+مرسی
_چند سالته
+۱۹سالمه
_منم ۲۵ سالمه
+اوهوم
_ا.ت من دوستی ندارم
+خب اگر میخوای میتونی با من دوست شی
_دانشگاه باید کجا بریم
+فردا صبح باهم میریم برای ثبت نام
_ا.ت ی چیز بگم ناراحت نمیشی
+نه بگو
_میشه لباست رو عوض کنی خیلی بازه
+اوه باشه الان
_ممنون
+میشه از اتاق ی لحظه بری بیرون
_اوه ببخشید الان میرن
ویو ا.ت :
مثل اینکه کرمم کار کرد 😂😂 من چقدر ناراحتم ی لباس دیگه پوشیدم اونم باز بود ولی نه به بازی قبلی ی تیشرت لانگ بزرگ و لش با ی شلوارک کوتاه
+بیا تو
_مرسی
+خواهش
باورم نمیشد با ی پسر انقدر گرم گرفتم من از پسرا متنفرم (بچه ها این ی فیک پس لطفا پسرا ناراحت نشن)
_میشه فردا بخت گیتار یاد بدم
+باشه
ویو ته ته :
من میخواستم ا.ت رو بازی بدم ولی روز اولی عاشقش شدم باورم نمیشه خیلی زیبا موهای خیلی خوشگلی داره بدن خیلی خوبی داره پوست سفیدی داره وای عاشقش شدم
_من برم اتاقم کار دارم
+باش برو
ویو ا.ت :
۱۵مین گذشت ولی نیومد رفتم تو اتاقش دیدم صدا دوش میاد فهمیدم رفته حموم رفتم به وسیله ها وگوشیش زل زده بودم خیلی گنگ بود داشتم فکر میکردم که با حوله جلو چشمام سبز شد قلبم داشت تند تند میزد
+اوه ببخشید امدم صدات کنم بیای با هم بریم پایین من الان میرم بیرون
تا امدم برم بیرون جلو در رو گرفت و قفل کرد و کلید رو برداشت سعی کردم کلید رو ازش بگیرم ولی گذاشت بالا دستم به کلید نمیرسید
_اینجا چی کار میکنی
+گفتم که امدم صدات کنم
_بعد چرا دیدی حمومم نرفتی بیرون
+تازه امدم اتاقت
یهو نزدیکم شد رفتم عقب و چسبیدم به دیوار اونم امد جلو فاصلمون خیلی کم بود استرس گرفتم چون اون لخت بود فقط ی حوله پیچیده بود دور خودش چشمام رو بستم
_الان مثلا خجالت کشیدی
+تهیونک تروخدا ولم کن
یهو شروع کردم به گریه کردم که تهیونگ رفت عقب
_گریه نکن قصد بدی نداشتم میخواستم اذیتت کنم
تهیونگ کلید رو برداشت و قفل رو باز کرد دویدم و رفتم تو اتاق خودم خودمو پرت کردم رو تخت و چشمام رو بستم ۱۵ مین بعد در اتاقم باز شد
- ۱۳۴
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط