پسر بچه کوچک اخم کرد و دست به سینه شد و چشم ریز کرد : ممی
پسر بچه کوچک اخم کرد و دست به سینه شد و چشم ریز کرد : ممیخواههههومممم .. مادرش کلافه گفت : ته بیا پیراهنت رو بپوش آخه .. پسر بچه شیطون پا زد به زمین و تند با داد گفت : ... منننممم این عمارت رو خرااااب میکننمممممم
جینجو خسته تیشرت ته را روی تخت انداخت و با اخم گفت: ته برو بیرون زود باش .. هرچی میخواهی به پدرت بگو
پسر بچه شیطون تر اخم کرد و با بالا تنه برهنه اش تند از اتاق خارج شد گام کوچک اش که در ذهن خودش قدم های صدا دار به سمت اتاق کار پدرش رفت بدون در زدن تند وارد اتاق شد .. پدرش اول اخم کرد سپس با دیدن پسرش اخم هایش باز شد و آورم گفت : ته بیا پسرم ..
تهیونگ عصبی سمت پدرش رفت : بغلم کن .. پدرش خندید و پسرش را به آغوش گرفت تهیونگ با اخم گفت : جئون جیمین زنت منو عصبانی کرد
جیمین ریز خندید سپس روی مبل نشست و موهای پسرش را بوسید : زنم ؟ احیانا مادرت رو میگی درسته ..
تهیونگ: اله.. بهم توت فرنگی نمیده نمی زاره برم پیش هیونگام
جیمین خندید سپس تند گفت : خوب اونا خسته هستند نباید مزاحم کسی بشیم مگه نه .. تهیونگ بیشتر اخم کرد و تند به برگه های روی میز نگاه کرد : شما هم خسته هستی ولی استراحت نمیکنی .. پدر بزار ن بزرگ بشم .. همه کارات رو میکنم
با لبخند دندون نما خندید جیمین تند خندید سپس پیشانی پسرش را بوسید : اگه ترو نداشتم چیکار میکردم .. بلند شد و پسرش را در آغوش گرفت به سمت اتاق هجوم برد
تهیونگ: بابایی کجا میری ؟
پدرش با لحن مهربانی گفت : اتاق اینجوری لخت که نباید تو خونه گشت
ته : نمیخواهم .. ترو خدا نمیخوام بپوشم ..
جیمین : وای اینجوری که نمیشه مگه ما لخت تو خونه میگردیم ها ..
وارد اتاق شد سپس تیشرت آبی و کوچیک را در تنش کرد باز هم پسرک کوچیک و نازس را بغل گرفت نمیفهمید تیم عشق بود یا این بچه گلی که آدم را جذب خودش میکرد .. چون به شدت عاشق پسر. کوچیکش میبود
سر میز شام فقد ته بود که تند تند حرف میزد و از گوشه های دهنش غذا پایین میریخت برادر مهربان اش با لبخند و خنده لباس . صورت
هیونگ کوچولو اش را تمیز میکرد .. هیونگ بزرگه جیهوپ پر مقابل یک کار داشت صحبت میکرد و در روز خسته کننده اش را مرور میکرد ..
جونگکوک چاپستیک به دست روی لبش قرار گذاشته بود و چشم به بشقابش دوخت ..
جینجو: پسرم .. جونگکوک چرا غذا میخوری
جونگ سر بلند کرد . حول گفت : ببخشید حواسم نبود
جیهوپ : خوبی هیونگ ؟
ته تند تر از همه با لبخند شیطونی گفت : دوست دخترش ولش کرده
جونگکوک تند نگاهش کرد و آروم گفت : ساکت شو .. چیداری میگی
مادرش لبخند زد و آورم گفت : که این طور تو میدونستی ته .. کوچولو من
جونگکوک: نه مادر داره خالی میبنده
جیهوپ خندید و دست روی میز گذاشت : بیخیال هیونگ بزرگ شدی به ما نمیگی.. ها
جونگکوک: ای بابا نه اینجوری نیست .. تهیونگ تند و تند تر خندید و دستش را روی دهانش گذاشت : شوخی کلدم...
جیمین دستش را دراز کرد و موهای ته را ناز کرد و آروم گفت : قربون خنده های پسر کوچیکم
ته از فرست استفاده کرد و با چشم های گرد و بزرگ اش با چهره مظلوم گفت: اپااااا بهم کیک میدی
جونگکوک با حرص ساختگی گوش کوچولو ته را گرفت و فشار داد : نه کیکی وجود نداره
جینجو خندید .و به این پسرش زل زد .. جیمین اخم ساختگی کرد و تند گفت : نکن پسرم رو زخمی میکنی .. تهیونگ جیغی کشید آن هم با بلند تمرین صدا تا حدی که افراد سعی در قائم کردن طرف های شیشه ای میبودن .. جونگکوک تند گوش اش را رها کرد ..
جونگکوک: کرم کردی ..
ته کوچولو با ذوق روبه مادر . و پدرش کرد : کیک کیکی ... اخخخخ کیکی بده کوکی بده ..
جونگکوک اخم کرد و نگاهش کرد از آن اخم های کیوت .. ته تند سری تکون داد و گفت : کیک رو گفتم ..
جینجو خسته تیشرت ته را روی تخت انداخت و با اخم گفت: ته برو بیرون زود باش .. هرچی میخواهی به پدرت بگو
پسر بچه شیطون تر اخم کرد و با بالا تنه برهنه اش تند از اتاق خارج شد گام کوچک اش که در ذهن خودش قدم های صدا دار به سمت اتاق کار پدرش رفت بدون در زدن تند وارد اتاق شد .. پدرش اول اخم کرد سپس با دیدن پسرش اخم هایش باز شد و آورم گفت : ته بیا پسرم ..
تهیونگ عصبی سمت پدرش رفت : بغلم کن .. پدرش خندید و پسرش را به آغوش گرفت تهیونگ با اخم گفت : جئون جیمین زنت منو عصبانی کرد
جیمین ریز خندید سپس روی مبل نشست و موهای پسرش را بوسید : زنم ؟ احیانا مادرت رو میگی درسته ..
تهیونگ: اله.. بهم توت فرنگی نمیده نمی زاره برم پیش هیونگام
جیمین خندید سپس تند گفت : خوب اونا خسته هستند نباید مزاحم کسی بشیم مگه نه .. تهیونگ بیشتر اخم کرد و تند به برگه های روی میز نگاه کرد : شما هم خسته هستی ولی استراحت نمیکنی .. پدر بزار ن بزرگ بشم .. همه کارات رو میکنم
با لبخند دندون نما خندید جیمین تند خندید سپس پیشانی پسرش را بوسید : اگه ترو نداشتم چیکار میکردم .. بلند شد و پسرش را در آغوش گرفت به سمت اتاق هجوم برد
تهیونگ: بابایی کجا میری ؟
پدرش با لحن مهربانی گفت : اتاق اینجوری لخت که نباید تو خونه گشت
ته : نمیخواهم .. ترو خدا نمیخوام بپوشم ..
جیمین : وای اینجوری که نمیشه مگه ما لخت تو خونه میگردیم ها ..
وارد اتاق شد سپس تیشرت آبی و کوچیک را در تنش کرد باز هم پسرک کوچیک و نازس را بغل گرفت نمیفهمید تیم عشق بود یا این بچه گلی که آدم را جذب خودش میکرد .. چون به شدت عاشق پسر. کوچیکش میبود
سر میز شام فقد ته بود که تند تند حرف میزد و از گوشه های دهنش غذا پایین میریخت برادر مهربان اش با لبخند و خنده لباس . صورت
هیونگ کوچولو اش را تمیز میکرد .. هیونگ بزرگه جیهوپ پر مقابل یک کار داشت صحبت میکرد و در روز خسته کننده اش را مرور میکرد ..
جونگکوک چاپستیک به دست روی لبش قرار گذاشته بود و چشم به بشقابش دوخت ..
جینجو: پسرم .. جونگکوک چرا غذا میخوری
جونگ سر بلند کرد . حول گفت : ببخشید حواسم نبود
جیهوپ : خوبی هیونگ ؟
ته تند تر از همه با لبخند شیطونی گفت : دوست دخترش ولش کرده
جونگکوک تند نگاهش کرد و آروم گفت : ساکت شو .. چیداری میگی
مادرش لبخند زد و آورم گفت : که این طور تو میدونستی ته .. کوچولو من
جونگکوک: نه مادر داره خالی میبنده
جیهوپ خندید و دست روی میز گذاشت : بیخیال هیونگ بزرگ شدی به ما نمیگی.. ها
جونگکوک: ای بابا نه اینجوری نیست .. تهیونگ تند و تند تر خندید و دستش را روی دهانش گذاشت : شوخی کلدم...
جیمین دستش را دراز کرد و موهای ته را ناز کرد و آروم گفت : قربون خنده های پسر کوچیکم
ته از فرست استفاده کرد و با چشم های گرد و بزرگ اش با چهره مظلوم گفت: اپااااا بهم کیک میدی
جونگکوک با حرص ساختگی گوش کوچولو ته را گرفت و فشار داد : نه کیکی وجود نداره
جینجو خندید .و به این پسرش زل زد .. جیمین اخم ساختگی کرد و تند گفت : نکن پسرم رو زخمی میکنی .. تهیونگ جیغی کشید آن هم با بلند تمرین صدا تا حدی که افراد سعی در قائم کردن طرف های شیشه ای میبودن .. جونگکوک تند گوش اش را رها کرد ..
جونگکوک: کرم کردی ..
ته کوچولو با ذوق روبه مادر . و پدرش کرد : کیک کیکی ... اخخخخ کیکی بده کوکی بده ..
جونگکوک اخم کرد و نگاهش کرد از آن اخم های کیوت .. ته تند سری تکون داد و گفت : کیک رو گفتم ..
- ۸۷۸
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط