رفتم به کنار رود سر تا پا مست

رفتم به کنار رود سر تا پا مست
رودم به هزار قصه می بُرد ز دست
چون قصه درد خویش با او گفتم
لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست 
#فریدون-مشیری
دیدگاه ها (۱)

دل در بر من زنده برای غم تستبیگانهٔ خلق و آشنای غم تستلطفی ا...

نظر از تو برنگیرمهمه عمر تا بمیرمکه تو در دلم نشستیو سر مقام...

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط