شاید تمام شان را به خاطر نیاورم اما بار ها شکست خورده ام.

شاید تمام شان را به خاطر نیاورم اما بار ها شکست خورده ام. مثلاً یادم نیست کجا و چطور، ولی حتماً اولین باری که سعی کردم به تنهایی راه بروم زمین خوردم. و این شاید اولین شکست هر انسانی در زندگی اش باشد. یا اولین باری که می خواستم مشق بنویسم این را خوب به یاد دارم خرچنگ های کوچکی را که روی خط های دفتر سفیدم قدم می زدند. اولین بار و حتی دومین باری که غذا درست کرده ام مزه اش غیر قابل تحمل بود. اما چرا هیچ کدام باعث نشد نا امید شوم و کنار بگذارمشان؟ چرا حالا در مقابل شکست های جدید کمی عقب نشینی می کنم؟ شاید در کودکی، در نوجوانی بی پروا تر بودم. شجاعت بیشتری برای امتحان چند باره ی راه های مختلف و ناشناخته داشتم. یا شاید هم فرصت بیشتری برای آزمون و خطا. اما حالا محتاط تر شده ام. شاید ملاحظه می کنم. یا شاید کمی هم می ترسم. از شکست، حتی از فکر کردن به احتمال شکست از اینکه دیگران به بن بست خوردنم را ببینند و خجالت بکشم. این ترس از شکست، این تردید برای شروع دوباره منجمدم می کند. مرا پشت یک در بسته اسیر می کند و صدایی درونم می گوید: مراقب باش. اما می دانم برای به دست آوردن چیزی که می خواهم باید شجاع باشم، بجنگم. فرقی نمی کند چند ساله ام. احتیاط شرط عقل است اما ترس فقط یک توهم است، یک کابوس پوچ. از این کابوس رد می شوم. می دانم و دوباره روی پای خودم می ایستم...
دیدگاه ها (۲)

هزار کلمه بر جای خالی ات ریختماما پر نشد . . .به گمانم از جن...

زندگی ما آدم ها پر از کلمه ی ای کاش است. ای کاش چند سال زودت...

نمی شود منکرش شد لذتی که در خرید کردن پنهان شده و همه ی ما ا...

مادر عادت داشت همه ی کارهای روزانه اش را یادداشت کند. چیزهای...

نه اینکه گفته اند تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده....

سلام ema عزیز گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد.ا...

🔶 قالیباف: من دیپلمات نیستم اما خوب می دانم چطور به آمریکا ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط